برگه 1
یادداشت‌های مطبوعاتی

آن‌ها فریاد نزدند… فرو ریختند

درباره‌ی ۱۰ فیلم محبوب‌م در ۳۵سال گذشته
روزنامه‌ی هفت صبح/ نظرسنجی از منتقدان درباره‌ی بهترین فیلم‌های سینمای ایران پس از انقلاب/ ۴ شهریورماه ۱۳۹۳/ صفحه‌ی ۱۲

۱- رد پای گرگ (مسعود کیمیایی)
۲- ليلا (داریوش مهرجويی)
۳- شوکران (بهروز افخمی)
۴- درباره‌ی الی… (اصغر فرهادی)
۵- به‌رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی‌کيا)
۶ـ کنعان (مانی حقيقی)
۷ـ قارچ سمی (رسول ملاقلی‌پور)
۸ـ طلای سرخ (جعفر پناهی)
۹- کاغذ بی‌خط (ناصر تقوايی)
۱۰- پرسه در مه (بهرام توکلی)
حالا پس از این سال‌ها به وضوح دریافته‌ام فیلمی مرا با خودش می‌برد که شخصیت در آن به قصه ارجح است. «درباره‌ی چه کسی بودن»، برای من همیشه مهم‌تر از «چه اتفاقی در پیش است؟» بوده. کاراکترهای محبوب من آدم‌هایی هستند که زمانه‌شان آن‌ها را نمی‌فهمد. یا از گذشته می‌آیند و یا در آینده زندگی می‌کنند. هرچه هست، سقف حال برای آن‌ها کوتاه است. یا دیده‌اند چه از زندگی می‌خواهند، یا برای بعد رؤیایی دارند. آدم‌هایی که زمانه سبب می‌شود در خود فرو بریزند اما – فرقی نمی‌کند که مردانه یا زنانه – می‌ایستند و سعی می‌کنند شکل خودشان، روی اصولی که یاد گرفته‌اند، زندگی کنند. طلب‌کار جامعه نیستند. فقط می‌خواهند کسی پا روی دم‌شان نگذارد. آدم‌های «از دست دادن» و «نرسیدن» هستند. آدم‌های «فریاد» نیستند. مشاهده ادامه مطلب →

اخبار

مهدی کرم‌پور سريال «سال‌های ابری» را کليد زد

بانی‌فیلم: تصويربرداري سريال «سال‌های ابری» آغاز شد.
تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «سال‌هاي ابري» به کارگرداني مهدي کرم‌پور و تهيه‌کنندگي محمدعلي اسلامي به تازگي در تهران و خانه‌اي حوالي شرق تهران آغاز شده است و طبق برنامه‌ريزي‌ها تا اواسط پاييز و حتي تا روزهاي آغازين پخش نيز ادامه خواهد داشت. اين خانه يکي از لوکيشن‌هاي اصلي پروژه خواهد بود که گروه صحنه به مدت يک ماه مشغول بازسازي و طراحي آن بوده‌اند. مجموعه جديد کرم‌پور از نيمه دوم آبان روي آنتن شبکه دوم سيما خواهد رفت. مشاهده ادامه مطلب →

وبلاگ, ورزش‌نوشت‌ها

معجزه… امید دوباره…

نشد؛ اما دلیلی ندارد از آن لحظه‌ی جادویی ننویسم.
در روند یکی یکی امتیاز گرفتن، جایی، روسیه از ما پیش افتاد. ست چهارم بود و امتیاز آخر، برای آن‌ها مچ‌پوینت می‌شد و برای ما ست‌پوینت. مچ‌پوینت یعنی «رستگاری»، ست‌پوینت جلوی مچ‌پوینت یعنی «امید دوباره». روسیه روی امتیاز ۲۳ با سرویسی که ما می‌زدیم و آن‌ها روی روند طبیعی بازی می‌خواباندند، فرصت «مچ‌پوینت»های پیاپی می‌یافت و ما باید فقط دنباله‌رو می‌شدیم. برگشتم و گفتم «تمام شد. فقط معجزه می‌تواند ما را در این بازی نگه دارد.»
فرهاد قائمی رفت که سرویس بزند. زد. جوری زد که دفاع آخر روس‌ها باور نکرد توپ آن‌جا رسیده. دیر جنبید. امید زنده شد. ما به بازی برگشتیم. ما ۱۴ امتیاز بعدتر، با همین دست پیشی که داشتیم، با فرصت‌های پیاپی «ست‌پونت»، ست چهارم را بردیم. «امید دوباره» از همین سرویس جادویی فرهاد قائمی برگشت. از مردی که نترسید و در آن موقعیت، «درست» و «کامل»، ایده و اجرا را منطبق کرد. ته‌ش بازی را نبردیم، اما این دلیل نمی‌شد که از آن لحظه‌ی «معجزه» ننویسم. از لحظه‌ای که مطمئن بودم کارمان تمام است، اما نبود.
چه‌قدر این روزها ما به این لحظه‌ها احتیاج داریم.

یادداشت‌های مطبوعاتی

ما پرواز خواهیم کرد

بعد از آن شب باورنکردنی مقابل آرژانتین، قبل از جنگ برای بقا مقابل بوسنی
روزنامه‌ی هفت صبح/ تیتر یک/ ۴ تیر ۱۳۹۳ خورشیدی/ صفحه‌ی یک

یک
آن روز که نوشتم در این جام جهانی جاها عوض شده و اکنون ما آن ۳۰۰ اسپارتان‌یم که می‌خواهیم زنده بمانیم، باور نمی‌کردم مثال‌م این‌چنین با واقعیت پیش رو، هم‌خوان شود. مقابل آرژانتین، بچه‌های ایران نه‌تنها آمده بودند که زنده بمانند، که می‌خواستند نام‌شان در تاریخ بماند؛ چیزی شبیه «طوفان زردِ» کره‌ی شمالی در جام ۶۶، یا «شیرهای رام‌نشدنیِ» کامرون در جام ۹۰. تیم‌هایی که از دل ناامیدی گذشته بودند تا مثال‌های تاریخ شوند. حالا «یوزهای پارسی» هم چنین فرصتی به‌دست آورده بودند. بعد از مساوی با نیجریه‌، در مقابل آرژانتین، وقتی بود که همه ما را می‌دیدند و چنین بود که وقتی در نیمه‌ی دوم باورشان شد که حتا می‌توانند هم‌قد آرژانتین باشند، کمی هم جانب احتیاط توصیه‌شده از سوی کی‌روش را ترک کردند. این وقتی بود برای ماندن در تاریخ، که نشد. در این جام یکی از بازی‌های دراماتیک به نام ایران و آرژانتین کلید خورد، اما تاریخ؟ فراموش‌کارتر از این‌هاست که یادش بماند ۹۰ دقیقه جنگ جانانه را. تاریخ به نام فاتحان نوشته می‌شود؛ و به نام ما می‌شد، اگر آن ضربه‌ی سر اشکان دژآگه به نوک انگشتان سرخیو رومرو نمی‌سایید. اگر آن توپ گوچی توی گل می‌رفت. اگر داور آن پنالتی کذایی را می‌گرفت.

دو
در آستانه‌ی بازی با بوسنی، در شرایطی که ما برای اولین‌بار در تاریخ، شانس بالایی برای صعود از گروه‌مان در جام جهانی داریم، به قول پژمان راهبر، «چیزی برای حسرت نیست. ما از دیوار گذشته‌ایم.» دیوار ترس. دیوار بی‌اعتمادی. دیوار باورنکردنِ در تراز جهانی قرارگرفتن. این همان جایی است که روزی در والیبال هم از آن گذشتیم‌، تا به امروز برسیم. هرچند عمر تیمی که کی‌روش ساخته، برخلاف ساخته‌ی ولاسکو، طولانی نیست، و با آدم‌های دیگر در رأس کار، شکل دیگری خواهد شد. با این همه، آن تیم‌های ثبت‌شده در تاریخ هم گاهی تنها یک بار از دیوار گذشتند و بعد از آن اگر بیست سال یک بار هم بدرخشند، دیگر کسی از آن‌ها به‌عنوان «شگفتی» یاد نمی‌کند، چون روزی روزگاری دیگر، خودشان را به ذهن‌ها تحمیل کرده‌اند و جایگاه دارند. این جام و امشب، همان وقتی است که ایران می‌تواند در فوتبال نوین جهان جایگاه پیدا کند. کاری که در این دو سه دهه، کرواسی و کامرون و ترکیه و کره انجام دادند. آن‌ها از دیوار گذشتند تا اگر پس‌رفت هم کنند، باز در شمار تیم‌های سطح اول فوتبال به حساب آیند، و نه یک زنگ تفریح در جام جهانی برای هر دهه یک بار.

سه
آن «رولر کاستر»ی که درباره‌اش حرف زده بودم، امشب بار دیگر روشن خواهد شد؛ و این بار، ما هیجان‌زده‌تر از قبل، فریاد خواهیم زد. دفعات قبل ترس‌مان از نیفتادن بود. این بار ابایی از پرواز و بلندشدن کابین از روی ریل هم نداریم. حس‌م به بازی امشب، حس برندون استارک در آخرین قسمت فصل چهارم «بازی تاج و تخت» است؛ وقتی از پس سفر اودیسه‌وارش، زمانی که منتظر بود تا بشنود دوباره می‌تواند روی پاهای خودش بایستد، شنید «تو دیگر هیچ‌وقت نمی‌توانی روی پا بایستی» و در هجوم ناامیدی از این خراب‌شدن واقعیت روی سرش، آن‌چه را که برایش زنده مانده بود شنید: «ولی پرواز خواهی کرد.»
ما امشب می‌خواهیم پرواز کنیم.

یادداشت‌های مطبوعاتی

خانم‌ها، آقایان… از ور منطقی‌تان متنفرم

روزنامه‌ی هفت صبح/ ستون چهارشنبه/ ۲۸ خرداد ۱۳۹۳ خورشیدی/ صفحه‌ی یک

بازی دوشنبه‌شب تیم ملی با نیجریه، برای من شبیه نشستن در دستگاه «رولر کاستر» شهربازی بود. هیجان ممتد با نقاط اوج و فرود برای این هیجان، که تپش قلب را به بالاترین حد خود می‌رساند و باز کمی، فقط کمی، به قلب طفلک استراحت می‌داد، تا دوباره لحظه‌ی فوران هیجان از راه برسد. با یک جمع، درون دستگاهی نشسته بودیم که حتا مطمئن هم نبودیم پایان‌ش امن و نتیجه‌اش قرارگرفتن پاها روی زمین باشد. با هر توپی که روی دروازه‌مان می‌آمد زیر لب دعا می‌کردیم و لحظه‌ی رفع خطر سبک می‌شدیم، و وقت پیش‌روی فریاد می‌زدیم. یک‌جور طرفداری «فن‌»گونه، که برای هیچ باشگاهی تجربه‌اش نکرده‌ایم، این چنین که برای تیم ملی از سر گذراندیم.

ماجرا از وقتی شروع شد که این بار خودمان هم در بزرگ‌ترین تورنمنت ورزشی جهان حضور داشتیم. که نشد طرفدار کشور دیگری باشیم، وقتی خودمان تیمی درون زمین داریم. مهم نبود که این تیم را چه کسی هدایت می‌کند، یا چه بازیکنانی دارد. زیر نام ایران بودن، کافی بود تا دل‌مان برای هر حرکت و هر انتخابی بتپد. تمام عصبانیت دیدن علیرضا حقیقی توی دروازه‌ی ایران تا زمان دمیده‌شدن سوت شروع بازی بود. همه‌ی حسی که بابت ۱-۳-۶ چیدن ترکیب ایران نسبت به کی‌روش پیدا کردم. بازی که شروع شد، ایران بود و مقابل‌ش، کسانی که نباید ما را می‌بردند. وقتی که همه‌ی آن سرود جاودانه درباره‌مان محقق شد: همه‌ی جان و تن‌م، وطن‌م وطن‌م وطن‌م وطن‌م…

حالا این وسط هم‌وطنانی هم هستند که می‌خواهند منطقی باشند. دنبال فوتبال زیبا هستند. دنبال این‌که ما بدترین بازی جام را برگزار کرده‌ایم. دنبال این‌که اصلن چرا ما در جام جهانی هستیم و ۱۰ تیم خوب دیگر، نه. که می‌گویند ما «وطن فوتبالی» داریم. نمی‌فهمم‌شان. نمی‌فهمم‌تان. قبلن هم نوشته بودم. فوتبال جنگ است، و استراتژی درست جنگی چیدن، یک هنر. به ما اجازه داده شده که این بار، گیرم با توانایی کم‌تر نسبت به لشکر قدرت‌مند مقابل، در جنگ حاضر باشیم، و مگر نه این‌که ما همیشه‌ی تاریخ، عاشق قهرمان‌هایی بوده‌ایم با ایده‌ها و توانایی‌های پیروزی در جنگ نابرابر؟ حالا همان‌جا هستیم. جاها عوض شده. ما آن ۳۰۰ اسپارتان‌یم که یک لشکر بزرگ آن روبه‌رو صف‌آرایی کرده. هم به مرگ ما مطمئن‌ند… و ما؟ ما می‌خواهیم زنده بمانیم.

خانم‌ها… آقایان… لطف کنید این ور منطقی‌تان را نسبت به ایران کنار بزنید. این دل‌سوزی‌تان را نسبت به ذات فوتبال. این حرف‌های عجیب درباره‌ی دنیای مدرن و این‌که شایسته‌گی بر وطن ارجح است. راست‌ش این است که این روزها از ور منطقی همه‌تان متنفرم. همه‌ی شمایی که می‌خواهید با منطق ریاضی ثابت کنید جای ما آن‌جا نیست، و آماده بودید بامداد سه‌شنبه پس از باخت ایران با یک لبخند پت‌وپهن روی صورت بگویید و بنویسید «ما که گفته بودیم». البته هنوز هم وقت دارید. باخت به آرژانتین محتمل‌ترین اتفاق جهان در این لحظه است؛ اما ما به امید زنده‌ایم. ما می‌خواهیم زنده بمانیم. ما هنوز رؤیا داریم.

اخبار

فرهی، دهکردی و پاکرو در «یادگاری»

نخستین فیلم نیما طباطبایی با فیلم‌نامه‌ای از خسرو نقیبى

سینمانگار: بی‌تا فرهى به همراه على دهکردى، افسانه پاکرو، صادق توکلى، ارسطو خوش رزم، لیدا عباسى، مهرى آل آقا و هنرمند خردسال مهزیار مرادى در اولین فیلم بلند نیما طباطبایى با نام «یادگارى»، به تهیه کنندگى میر ولى‌اله مدنى به ایفاى نقش مى‌پردازند. مدیریت فیلمبردارى «یادگارى» به عهده حسن قلى‌زاده است و فیلم‌نامه آن توسط خسرو نقیبى به نگارش درآمده است.
داستان «یادگارى» درباره بروز یک حادثه پس از ازدواج سپیده و رامین است که شرایط تازه‌اى را در زندگى پدر و مادر رامین(دکتر بکتاش و سیمین) ایجاد مى کند. نیما طباطبایى پیش از این به عنوان دستیار و برنامه ریز با حمید لبخنده، سیامک شایقى، ضیاء الدین درى، احمد امینى، سپیده فارسى، مهدى کرم‌پور، مسعود نوابى، اسماعیل فلاح‌پور و بهرام کاظمى همکارى داشته است. فیلمبردارى «یادگارى» روز دوازدهم خرداد در مهرشهر کرج آغاز مى‌شود و در شهر رى و مناطق مختلف تهران ادامه خواهد یافت.

فهرست عوامل اصلی این فیلم عبارتند از: کارگردان: نیما طباطبایى/ مشاور کارگردان: فرزاد مؤتمن/ نویسنده‌ی فیلم‌نامه: خسرو نقیبى/ مدیر فیلم‌بردارى: حسن قلى‌زاده/ تدوین: مهدى مهرنیا/ طراح چهره‌پردازى: مهدیه اعرابى/ صدابردار همزمان:على ظهورى/ صداگذارى و میکس: مهدى اکبریان پور/ صحنه: محمدرضا امین زاده/ لباس: مینو عاشورى/عکاس: صبا سیاه پوش/ روابط عمومى: فرامرز روشنایى/ تهیه کننده: میر ولى‌اله مدنى

فرهنگ‌نوشت‌ها, وبلاگ

روز تشییع فروغ

روایت دوم

درباره‌ی موج به مسلخ‌بردن مسعود کیمیایی در این روزها و روایت مکمل اسماعیل نوری‌علاء از همان روز

«فروغ فرخ‌زاد در حادثه رانندگی سرش به جدول می‌خورد و کشته می‌شود. باید فردا برویم از پزشکی‌قانونی جنازه‌اش را تحویل بگیریم و تشییع کنیم. اتومبیل خواهرم را می‌گیرم. 19ساله‌ام. تصدیق رانندگی ندارم. همه سوار می‌شوند. محمدعلی سپانلو، مهرداد صمدی، اسماعیل نوری‌علا و احمدرضا احمدی. راه می‌افتیم به سمت پزشکی‌قانونی. جنازه را با آمبولانس حمل می‌کنند. تند می‌رود. همه جا می‌مانند. جا مانده‌ها می‌روند ظهیرالدوله. ما به‌دنبال آمبولانس می‌پیچیم زرگنده، آنجا یک غسالخانه هست. مردی از غسالخانه بیرون می‌آید. می‌گوید: غسال ‌زن نداریم. باید به مرحوم محرم شوید. خطبه‌ای خوانده می‌شود. دونفر از ما به فروغ محرم می‌شویم. می‌شویم برادران او. روی او آب می‌ریزیم.»
روزنامه‌ی شرق در گفت‌وگو با مسعود کیمیایی این روایت را از آخرین روزهای بهمن ۱۳۴۵ منتشر کرده؛ کمی دیگر زمان رخداد اصل این خاطره به ۵۰ سال می‌رسد. رسانه‌های اصول‌گرا افتاده‌اند به وا اسلاما! ناگهان «تابناک»، نگران حرمت جسد فروغ شده و – به قول خودشان – پی این افتاده که حقیقت را آشکار کند. پس، رفته سراغ خواهر بی‌هنر فروغ، که در این سال‌ها جز خسارت چیزی برای آبروی خانواده‌ی فرخ‌زاد نداشته. پوران‌خانم هم گفته ماجرا از اساس کذب است. «ما بودیم و هیچ‌کس نبود.» دیگرانی هم بلافاصله و سینه‌زنان به میدان آمده‌اند. از یک روحانی بی‌لباس که هنوز می‌خواهد اعتبارش را از مفسر شرع بودن بگیرد، تا پیرمردان روشن‌فکر به‌هیچ نرسیده‌ای که قدمت حسادت‌شان به اندازه‌ی تمام سال‌های ثبت‌کردن و بالاآمدن کیمیایی است. گیرم که به قول دسته‌ای، این ده پانزده سال آخر کم‌تر، سی سال قبل‌ترش پربارتر. بیرون این خاک، برای بسیار اندک‌ترش، برای حتا یک فیلم یا یک کتاب مهم، آدم‌ها تا ابد، به افتخار، «ثبت» می‌شوند.
مسعود کیمیایی در این خاطره از چهار نفر اسم برده. چهار در قید حیات. راحت‌ترین کار برای تکذیب این «بودن» یا «نبودن»، که اصل ماجرا چه بوده، رفتن به سراغ یکی از این آدم‌هاست. مشاهده ادامه مطلب →

یادداشت‌های مطبوعاتی

مردی که سیاست نداشت

درباره‌ی دیه‌گو سیمئونه و شبی که می‌توانست از آن او باشد
روزنامه‌ی هفت صبح/ ستون چهارشنبه/ ۷ خرداد ۱۳۹۳ خورشیدی/ صفحه‌ی یک

دقیقه‌ی ۷۰ بازی شنبه‌شب بود. فینال لیگ قهرمانان اروپا در لیسبون. به دوستی که بازی را با هم می‌دیدیم گفتم «این رئال مادرید پر استرس با کابوس نرسیدن دوباره به «دسیما» پس از دوازده سال انتظار، گل‌بزن نیست، مگر این‌که سیمئونه خودزنی کند.»
نشانه‌هاش را بروز داده بود. با بی‌تجربه‌گی غریبی که بر سر فرستادن دیه‌گو کوستا به زمین، خودش را به رخ کشید. به سوزاندن یک تعویض در دیداری که می‌دانست ممکن است چه‌قدر همان یک تغییر در تیم، بتواند همه‌چیز را عوض کند. فقط تا این‌جا را دیده بود که شوک حضور کوستا در زمین، در شرایطی که توقع‌ش نمی‌رفت، دستگاه فکری رئالی‌ها را می‌تواند تا مدتی از کار بیندازد. این هیجان به زمین فرستادن کوستا، نگذاشته بود حتا به پلن‌های B و C فکر کند. به این‌که می‌تواند کوستا را به‌عنوان یار جایگزین، در دقایق سخت پایانی نیمه‌ی دوم به زمین بفرستد تا بار روحی به حریف‌ش تحمیل کند؛ یا این‌که حتا با نگه‌داشتن او روی نیمکت، آنجلوتی را وادار کند که یک تعویض‌ش را تا روشن‌شدن تکلیف حضور کوستا دست‌نخورده نگه دارد. سیمئونه انگار به هیچ‌کدام این‌ها فکر هم نکرده بود.
آرژانتینی‌ها هیچ‌وقت هدایت‌گران خوبی نبوده‌اند. نوعی میل به جنگ درون‌شان دارند که نمی‌تواند بگذارد منطقی تصمیم بگیرند. نه درون زمین، نه بیرون زمین. وقتی زور جنگیدن دارند، مبارزه را پیروز می‌شوند؛ وقتی نیاز به چیدن استراتژی باشد گیر می‌افتند. اگر روزگاری کارلوس بیلاردو موفق بود، دلیل‌ش این بود که درون این فلسفه‌ی «آرژانتینی» یک مارادونا داشت، که می‌توانست همه‌چیز را عوض کند. زندگی مارادونا اصلن قربانی همین «فلسفه»ی زندگی شد. این بی‌حوصله‌گی در چینش، این میل به هجوم و تخریب را، سیمئونه سال‌های زیادی برای آرژانتینی‌ها درون زمین نمایندگی می‌کرد، و حالا کار به بیرون زمین هم رسیده. او از اتلتیکو تیم جنگ‌جویی ساخته، که همه‌چیزش روحیه‌اش است. هنر تخریب‌ش. برای همین بود که وقتی پشت سر هم در بیرون زمین اشتباه کرد (بعد از آن تعویضی که سوزاند، در تعویض دوم یک مهاجم را جای هافبک‌ش به زمین فرستاد و تعویض سوم‌ش را همان دقیقه‌ی ۸۰ انجام داد، بی‌آن‌که احتمال دهد کمر وقت اضافه طولانی را می‌تواند با یک تعویض بر پایه اتلاف وقت بشکند) تیم‌ش را با دستان خود به سمت خوردن گل مساوی سوق داد.
گل سرخیو راموس در دقیقه ۹۳ فقط گل مساوی نبود. برای سیمئونه، نقطه‌ی پایان بود. همه می‌دانستند که اتلتیکو به بازی برنمی‌گردد، چون پشت خطِ سفید کنار زمین، یک‌سو کارلو آنجلوتیِ آرام ایستاده بود و سمت دیگر دیه‌گو سیمئونه‌ی بی‌قرار. اتلتیکو درست جایی که لازم بود سیاست‌مدار باشد، نبود. آن‌ها بازی را نه به همشهری سلطنتی‌شان، که به همان مردی باختند که آن‌ها را تا این‌جا، تا آستانه‌ی بزرگ‌ترین افتخار تاریخ‌شان، پیش آورده بود. روز قبل از بازی در جواب دوستی که نوشت سیمئونه نمی‌گذارد رؤیای «دسیما»ی رئالی‌ها محقق شود، که رئال امسال هم به جام دهم نخواهد رسید، نوشتم «سقف سیمئونه تا همین‌جاست. انگیزه همه‌چیز نیست. بزرگی‌کردن، شخصیت بزرگ هم می‌خواهد، که آن فرد سیمئونه نیست. فعلن نیست.»

اخبار

رؤیای من: برزیل؛ قصه‌ای عاشقانه در دل بزرگ‌ترین رخداد فوتبالی جهان

ایسنا: فیلمنامه‌نویس فیلم جدید محمد حسین‌لطیفی معتقد است: «رویای من: برزیل» فیلمی در ستایش عشق، فوتبال و وطن است.
خسرو نقیبی در گفت‌وگو با خبرنگار بخش سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در توضیح فیلم‌نامه‌ی تازه‌ای که از او پروانه‌ی ساخت گرفته است، گفت: به تازگی نسخه‌ی اولیه‌ی فیلمنامه‌ «رویای من: برزیل» را براساس ایده‌ی اولیه و به سفارش علیرضا عزیزی تهیه‌کننده و مجری طرح این فیلم سینمایی که از دوستان قدیمی‌ام است به اتمام رسانده‌ام.
وی توضیح داد:فیلمی که وقایعش در زمان برگزاری بازی‌های جام جهانی فوتبال در این کشور می‌گذرد و قصه‌ی آدم‌هایی‌ست که از جاهای مختلف ایران به دلایل مختلف راهی برزیل می‌شوند تا در جمع مشوقان تیم ملی ایران در طول بازی‌ها باشند.
این فیلم‌نامه‌نویس که آخرین کار سینمایی‌اش «پل چوبی» سال گذشته روی پرده‌ی سینماها رفت، درباره‌ی تجربه‌ی همکاری با محمدحسین لطیفی افزود: همواره سبک کاری روان و نزدیک به جریان زندگی کارهای آقای لطیفی را دوست داشتم و در این کار هم با توجه به زمان کمی که تا برگزاری جام جهانی داشتیم، نقطه‌نظرات ایشان درباره‌ی داستان و شخصیت‌ها بسیار به کار نگارش سریع‌تر فیلم‌نامه کمک کرد.
نقیبی با اظهار خوشبینی به حاصل نهایی کار گفت: «رویای من: برزیل» فیلمی پر بازیگر و شلوغ است. همچنین قرار است اثری ملی و درباره‌ی فرهنگ‌های مختلف ایرانی در یک جمع بیگانه باشد. فیلمی که قرار است قصه‌هایی عاشقانه را در دل بزرگ‌ترین رخداد فوتبالی جهان با محوریت ایران روایت کند. خودم فکر می‌کنم این فیلم‌نامه هم‌زمان در ستایش عشق، فوتبال و وطن خواهد بود. از این رو سبقه‌ی فرهنگی علیرضا عزیزی و همچنین شیوه‌ی کارگردانی لطیفی در به سرانجام رساندن چنین پروژه‌ی بزرگی می‌تواند نقش موثری داشته باشد.

یادداشت‌های مطبوعاتی

چه چیزی انتظارمان را می‌کشد؟

درباره‌ی روزگاری که تصویرمان از آینده به زمان حال رسیده است
روزنامه‌ی هفت صبح/ ستون چهارشنبه/ ۲۴ اردی‌بهشت ۱۳۹۳ خورشیدی/ صفحه‌ی یک

جایی در فصل سوم سریال «اپیزودها»، مدیر جوان تازه‌آمده به شبکه‌ی در سراشیبی، از جهان تازه‌ی «رسانه» حرف می‌زند. از این که همه باید «زامبی» شوند؛ و توضیحش از «زامبی»شدن، غیرقابل پیش‌بینی‌بودن است. وحشی بودن. بی‌رحم بودن.
طرح کاستور سوتو برای یک تلویزیون در جهان پیش رو چنین چیزی است: «کِی؟» را باید دور ریخت. بیننده نباید بداند فلان سریال یا فلان بخش خبری چه زمانی پخش خواهد شد، چون با رسانه‌های آن‌لاین دیگر «کِی؟» معنا ندارد. همه‌چیز همیشه در دسترس است. می‌توان ستاره محبوب یک مجموعه را اسلحه‌به‌دست فرستاد توی استودیوی برنامه آشپزی و آشپز را گروگان گرفت و پلیس یک مجموعه دیگر شبکه را فرستاد که گروگان را نجات دهد (این‌جا یکی می‌پرسد یعنی واقعا به بازیگرمان شلیک کنیم و کاستر می‌گوید بازیگرانی هستند که حاضرند پول بیش‌تر بگیرند و تیر بخورند) و این‌ها قطع شود به بخش خبری شبکه خودمان، که جزئیات این گروگان‌گیری در یک شبکه تلویزیونی را پوشش می‌دهد. خودمان خبر می‌سازیم و خودمان اختصاصی پخشش می‌کنیم و هیچ‌کس هم به گردپای‌مان نمی‌رسد، چون این چیزی است که اختصاصی برای خودمان است. مشاهده ادامه مطلب →

اخبار

آغاز «رویای من برزیل» لطیفی از اتریش

ایسنا: «رویای من برزیل» به کارگردانی محمدحسین لطیفی همزمان با اردوی تیم ملی در اتریش کلید می‌خورد.
علیرضا عزیزی مجری طرح و تهیه‌کننده این فیلم در گفت‌و‌گو با خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اعلام این مطلب گفت: از 23 اردیبهشت‌ماه همزمان با اردوی تیم ملی در اتریش کار را آغاز می‌کنیم و سایر افراد گروه 12 خردادماه در برزیل به ما ملحق خواهند شد. وی ادامه داد: تعداد زیادی از بازیگران مطرح سینمای ایران در این فیلم به ایفای نقش خواهند پرداخت و در کنار آن‌ها چهار بازیگر از برزیل نیز در کار حضور خواهند داشت که اسامی آن‌ها طی روزهای آینده در نشستی خبری اعلام خواهد شد.
عزیزی با بیان اینکه فیلمبرداری کار در حاشیه جام‌جهانی انجام خواهد شد، اظهار کرد: فیلم کاملا موضوعی ملودرام اجتماعی و طنز دارد که فیلمنامه آن توسط خسرو نقیبی با همکاری لیلی کریمان نوشته شده و توسط محمدحسین لطیفی بازنویسی شده است.
این تهیه‌کننده خاطرنشان کرد: «رویای من برزیل» پروژه‌ای ملی محسوب می‌شود که سازمان سینمایی از ساخت آن حمایت خواهد کرد و چند اسپانسر نیز در کنار کار خواهند بود. محمدحسین لطیفی علاوه بر کارگردانی به همراه علیرضا عزیزی تهیه این فیلم را نیز عهده‌دار خواهند بود و پیمان جعفری به عنوان مدیر تولید در این پروژه حضور دارد. قرار است بعد از پایان جام‌جهانی صحنه‌های باقی‌مانده در ایران فیلمبرداری شود.