
- Directed by Anna Boden & Ryan Fleck

- Written by Anna Boden, Ryan Fleck & Geneva Robertson-Dworet

- Starring: Brie Larson, Samuel L. Jackson, Ben Mendelson, Annette Bening, Djimon Hounsou, Clark Gregg & Jude Law

- US | 2019

- on Wikipedia

یک ابرقهرمان زیادی معمولی
کاپیتان مارول به همان دردی مبتلاست که همهی قسمت اولهای «جهان سینمایی مارول». قرار است یک مفهوم را شیرفهم کنند در کنار این که حتمن باید بامزه و کول هم باشند، اکشنشان هم محیرالعقول به نظر برسد و قدری روشنفکرانه و باب طبع روز هم ارزیابی شوند. کاپیتان مارول چنین است، کما اینکه نخستین کاپیتان امریکا، نخستین ثور، نخستین اسپایدرمن سری جدید، نخستین بلک پنتر و حتا نخستین اونجرز چنین بودند. فقط آیرونمن (شاید چون اصلن اولی این سری بود) و نگهبانان کهکشان (به لطف شوخطبعی ذاتی جیمز گان) از این مهلکه جان سالم به در بردند. دربارهی بلای «نخستین بودن» بگذارید دقیقتر حرف بزنیم.
جهان سینمایی مارول یا همان MCU از اساس سمت تاریکی را که دیسی به سهولت در خود جای داده ندارد. برای همین است که وقتی پتی جنکینز واندروومن را به دست میگیرد خیلی راحت به یک «بانوی زیبای منِ» اسطورهای میرسد؛ چون اصلن نگاه اولیهای که آن شخصیت را خلق کرده پیگمالیون میفهمیده و اساطیر میشناخته و پروفسوری بوده درگیر مفاهیم زنآزادخواهانهی اوایل قرن. این طرف چه داریم؟ یک شخصیت زنِ در اثر اتفاق تحت تشعشع قرارگرفتهی به دنبال هویت واقعی (اسپایدرمن، هالک، …؛ بیخیال این موقعیت نمیشود مارول؟). اینجا تشعشعش از فضاست تا یک جور جعل سوپرمنِ دیسی هم با همانقدر قدرت وسط باشد. مشکل این فیلمهای اول مارول برای شخصیتها ماجرای «مفهوم» است. در اونجرز اول اتحاد، در بلکپنتر از درون فرمانده بودن، در اسپایدرمن مسئولیت و اینجا هم کشف خویشتن. حالا به این مفهوم ساده باید عمق بخشید و همزمان چون پای مارول در میان است قدری هم باید بانمک بود تا مخاطب نوجوان از دست نرود و …؛ چیزی که خوب یا بد، گاه شکستخورده در گیشه و نزد منتقدان اما قطعن سربلند در تاریخ سینما، دیسی در اکثر فیلمهای متأخرش، روش خودش را برای آن یافته، و خب پشتوانهاش هم گنجینهی قویتریست. شخصیتهاش پشت دارند و جهانبینی و جهانِ شکلیافتهتری. مارول هم هرجا از این فیلمهای دبیرستانیاش دست کشیده (مثلن در اونجرزهای متأخر، یا کاپیتان امریکا: جنگ داخلی یا ثور دوم مثلن) و مفاهیم عمیقتری از تکخطیهای این فیلمهای تکی را محور داستان کرده (اوجش در جنگ بینهایت و تانوس و خواستهای که از جهان دارد) یا به کلی به در بیخیالی زده و خواسته یک فان درستوحسابی ترتیب دهد (نگهبانان کهکشانها) موفقتر بوده. هرچه هست، کاپیتان مارول، یک ابرقهرمانی زیادی معمولی با شخصیتی بیدلیل قدرتمند، بی پشتوانه در مسیر تحول و زیادی بینمک است، که هرچه قدرتش بیشتر میشود، دوستنداشتنیتر هم میشود. پیچهای داستان زیادی قابل حدسند، چرخش شخصیتها و عوضشدن آدمبدها با آدمخوبها در حد یک درام دبیرستانی از همان ابتدا روشن است و هیچجا هیچ چیزی نیست که غافلگیرت کند و نگهت دارد و جذبت کند. برای سنجش موفقیت خانم بری لارسن هم کافیست لحظهای به گل گدوت و واندروومنی که سال پیش روی پرده رفت فکر کنید تا خودتان دستگیرتان شود جایگاه کاپیتان مارول خانم لارسن کجاست.
میماند چند شوخی بانمک که تقریبن محور همهشان یک گربه است که خیلی جلوتر از لارسن و جود لا و ساموئل ال جکسون دارد در قصه کار میکند. فصل پس از تیتراژ هم مقدمهایست بر اونجرز آخر و احتمالن بهترین سکانس فیلم. یک بهترین دیگر هم در فیلم هست. نقشبستن لوگوی مارول با تصاویر حضور استن لی کبیر در فیلمهای مجموعه و ادای دین به او، در این نخستین فیلم اکرانشده پس از رفتنش.












شاهکار
خیلی خوب
خوب
متوسط
قابل دیدن