• کارگردان: مرتضا فرشباف
  • نویسنده: مرتضا فرشباف
  • بازیگران: میرسعید مولویان، مجتبا پیرزاده، پردیس احمدیه
  • ایران | ۱۳۹۸

یک «درام – تبهکاری» بومی

فیلم مرتضا فرشباف چیزی‌ست شبیه «بیبی درایور»، «کلاهبرداری آمریکایی»، «۲۱» یا در ورسیون‌های قدیمی‌تر، «نیش» مثلن. یک فیلم تبهکاری درباره‌ی پاپتی‌هایی که قمار می‌کنند، پولدار می‌شوند، ثروت بادآورده زندگی‌ آرام‌شان را به باد می‌دهد اما باز قمار آخر را از دست نمی‌دهند. با یک بازیگر معرکه در پیشانی (میرسعید مولویان)، یک رابطه‌ی رفاقتانه‌ی درآمده (مولویان-پیرزاده) و یک عاشقانه‌ی اثرگذار (که موتور محرک نیمه‌ی اول فیلم است و یکی از دلایل افت نیمه‌ی دوم تا قبل فصل نهایی، حذف همین رابطه با حضور اثیری پردیس احمدیه است).

فیلم فرشباف شبیه اوشن‌ها، شبیه هر فیلم تبهکاری خوب دیگری اتمسفر دارد. جغرافیا. فضا. از گنبد، یک جهان تبهکارانه‌ی درجه‌یک، یک میدان قمار قابل باور می‌سازد، که لحظه‌ای آن را با تصویر همیشه‌گی‌ات از شهرهای ایران و آن تصویرهای همواره دیده و شناخته شده مقایسه نمی‌کنی. مثل هر فیلم تبهکاری خوب دیگری سمپات شخصیت اصلی‌اش (با تمام نقاط ضعف و قدرت‌ش) می‌شوی و برای بردن و پیش‌روی‌اش دل دل می‌کنی، مگر این‌که اسیر عاشقانه‌ی دختر شده باشی و دیالوگ اثرگذارش، وقتی می‌گوید «آینده‌ی ما در باخت صربستانه…».

فیلم‌نامه کلی سکانس هیجان‌انگیز با میزانسن‌های دایره‌وار و دکوپاژ دقیق دارد وقت بازی‌ها و وقت آن دزدی نهایی از پیست. این‌ها همه هست، که دقیقن از ژانر می‌آید ولی فصل سقوط هم دارد (شبیه برخی اسکورسیزی‌ها) که همان‌جاها هم با دی‌کاپریو درنمی‌آید (گرگ وال استریت و هوانورد را می‌گویم برای مثال) و این جا هم طبعن نقطه افت فیلم است و جاهایی که واقعن تماشاش صبر می‌خواهد به امید یک پایان درخور آن نیمه‌ی اول، که از راه هم می‌رسد.

این افت و خیز باعث می‌شود «تومان» فیلم درجه‌یکی نباشد اما در خاطر حک شود. از آن تلاش‌های به‌یادماندنی که احتمالن فصل‌هایی‌ش در تاریخ سینما هم باقی خواهد ماند، به دلیل تروتازگی و آن ویژگی‌هایی که بالاتر از آن یاد کردم.