
یک زن اثیری، یک بازی موشوگربهی غافلگیرکننده
«ماموریت: غیرممکنِ» کریستوفر مککوآری همهی آنچیزی را به مجموعهی حالا دیگر تحت مدیریت کامل تام کروز ارزانی کرده که پس از نخستین فیلم مجموعه به کارگردانی برایان دیپاالما (فیلمی که حالا دیگر یک کالت بهحساب میآید) از این سری دریغ شده بود: داستان، فراتر از اکشن. اینجا نه از ذوقزدگی جان وو در فیلم دوم خبری هست، نه از به شوخیبرگزارکردن همهچیز به شیوهی براد برد در فیلم چهارم، و نه از بیتجربهگی سینمایی ج. ج. آبرامز در فیلم سوم (که بهترین فیلم تا قبل از این یکی – پس از فیلم دیپالما – بود). هوشمندی مککوآری در این است که از همهی میراث گذشتهی مجموعه بهره برده بیآنکه تن به همهی قواعد بازی بدهد. «ماموریت: غیرممکنِ» او، هم به وقتش شوخ است، هم اکشن به اندازهی کافی دارد و هم آن گوهری را که پس از خروج دیپالما از پروژه به دست فراموشی سپرده شده بود، دوباره به کار گرفته: ساخت یک فیلم جاسوسی با محوریت ماموری به نام اتان هانت، بدون آنکه همهچیز به او ختم شود. درواقع، برگ برندهی مککوآری همان سلیقهی غریب او در نوشتن زنان قدرتمند و ویژه در فیلمنامههاش است، که اینجا به خلق بهترین آنها در مجموع فیلمنامههایی که نوشته، انجامیده. او به این فکر کرده که حضور یک زن موازی حرکت اتان هانت در مسیر فیلمنامه میتواند رودستهای بهتری از ترفندهای نویسندگان پیشین مجموعه در جاسوسبازیها بسازد و خب، درست فکر کرده. این همان مسیری است که یکبار دیگر در مجموعه (در فیلم دوم) امتحان شده بود (با بازی تندی نیوتن در نقش نییاه) و در مُد جان ووی آن سالها از دست رفت، با آنکه میشد حدس زد روی کاغذ چهقدر درخشان نوشته شده.
لیزا (با بازی ربکا فرگوسن که چهرهاش بهواسطهی تبار سوئدی، شباهتی غریب به زنان اثیری سینمای کلاسیک هم دارد) یک بازی موش و گربهی جذاب با اتان هانت به راه میاندازد. زنی غیرقابل پیشبینی که میتواند در اوج وضعیت «همهچیز روبهراه است» ناگهان آدمی دیگر شود (سکانس کلیدی، نقطهی پایان موتورسواری مهیب فیلم و حسابی است که او روی «تصمیم آنیِ» اتان باز کرده). لیزا همزمان با اینکه میتواند از زنانهگیاش نهایت بهره را ببرد، یک بزنبهادر حسابیست، درست وقتی که فکر میکنی قرار است کارش را با زدوخورد پیش ببرد با «هوش» از مهلکه میگریزد و باز زمانی که فکر میکنی دیگر دستش را خواندهای، حربهای دیگر در چنته دارد. بهتر بگویم، اینجا با یک اتان هانت مؤنث طرفیم که قرار است همان اندازه که نگران قهرمان همیشهگی باشیم، نگران او هم بمانیم. خلق یک شخصیت کامل در کنار قهرمان اصلی، از آن جاهطلبیهاییست که احتمالن فقط در دکان یک فیلمنامهنویسِ کارگردانشده پیدا میشود و از رخدادش نمیترسد. جاهطلبی درآمدهای که پیشتر مککوآری تجربهی ناکامماندن را هم در آن داشته. چه در فیلم پیشینش «جک ریچر» و چه در «توریست»؛ همان فیلمنامهی پرسروصدایی که برای فلورینهنکل ووندونرسمارک (کارگردان اسکاری «زندگی دیگران») نوشت. اینجا ولی با همان مککوآری بااعتمادبهنفسی طرفیم که سال گذشته به داگ لیمان متن درخشان «لبهی فردا» را داد و حالا این توان را پیدا کرده که متن خوب خودش را، خودش هم کارگردانی کند.
«ماموریت: غیرممکن – قوم سرکش» بهطرز غیرمنتظرهای کوتاهتر از زمان ۱۳۱دقیقهایاش بهنظر میرسد. اکشنش را درست و دقیق به پردههای مختلف فیلمنامه تقسیم کرده تا داستان پرپیچوخمش از رمق نیفتد و از سنت تعویض لوکیشنِ افراطیِ کشور به کشور (که میراث سریال «نام مستعار» آبرامز و پایهی فیلم سوم همین مجموعه است) در جهت همین از رمقنیفتادن استفاده میکند. مککوآری جزیرههایی جداگانه با شروع، بدنه و پایان دقیق نوشته؛ شماری «بازی» که در برخی از آنها اتان برنده است و در برخی لیزا، و بعد، درست در جایی که باید، آنها را به یک جبهه میفرستد تا مقابل «غول آخر» بازی را پیش ببرند. تا پیش از این مواجههی نهایی، با یک پازل بهدقت چیدهشده از همین جزیرههای جداگانه طرفیم که وقتی از دورتر به آن نگاه کنیم، تازه میفهمیم چهطور قرار است یک «کُل» را شکل دهند. فرمول مککوآری برای موفق از «ماموریت: غیرممکن» گذر کردن، با دو شخصیت ظاهرن دور از همی که نوشته.
این، دقیقن آن چیزی نیست که در این دو دهه از یک «ماموریت: غیرممکن» انتظار دارید. جدیتر از آنیست که باید، و مهمتر از بسیاری فیلمهای جدیگرفتهشدهی سال، یا آنها که در پاییز طرف حسابشان خواهیم شد. مثل همیشه البته این فیلمی نیست که در داوریهای آخر سال جدی گرفته شود، اما دیدنش به تماشای بسیاری از آن فیلمها میارزد. یک اکشن سرگرمکنندهی بازیگوش، از آدمی که روزگاری «مظنونین همیشهگی» نوشته، ولی حالا فکر میکند آن وسواس خلق، هیچ منافاتی با ساختن یک بلاکباستر تابستانی ندارد. همان مسیری که تام کروز هم در این سالها در مقام تهیهکننده پی گرفته. چه چیزی بهتر از این؟ که یک قصهی خوب در مقیاس عظیم و برای همه تعریف شود…









شاهکار
خیلی خوب
خوب
متوسط
قابل دیدن