
دوباره، نابغه
خب، این یکی را دیگر میشود بازگشت آقای لوک بسون به همان جایی که باید باشد، تلقی کرد. بعد از ظاهرشدن بارقههایی از آن استعداد ناب نیمهی دههی نود در واپسین فیلمش «خانواده» که معجونی درست ترکیبشده از طنز و اکشن و درام بود (همان چیزهایی که بسون درشان خبره است) حالا «لوسی» شباهتی غریب به «عنصر پنجم» دارد. حالا میشود آن نخ تسبیح آمده از «آخرین نبرد» به «لئون» و بعد به «عنصر پنجم» را در «لوسی» پی گرفت. اگر لیلوی «عنصر پنجم» ماتیلدایی بود در قالبی بزرگتر و از جهانی دیگر اما با همان معصومیت، حالا لوسی هم ادامهی همان زنان است. پر از واهمه از بلایی که انسان امروز سر خودش آورده.
رویهی اکشن فیلم را فراموش کنید. این همان لوک بسون شاعرمسلک دههی نود است که خشنترین صحنههای ممکن را در حجم موسیقی کلاسیک و در آواز یک خوانندهی اپرا گم میکرد. فصل شکار لوسی، و آن تدوین موازی با تصویر شکار یک آهو، یکی از سینماییترین چیزهایی بود که اخیرن دیدهام. آن لحظهای که لوسی میفهمد چه بر سر جهان آمده و خواهد آمد، نگاه دردمندش، همان قابیست که بسون یکبار هم با صورت میلا یوویچ در «عنصر پنجم» بسته بود. آن سفر در زمان آخر، نشسته در میدان تایمز نیویورک، خود «سینمای بازیگوشانه» است؛ با جلوههای ویژهای که خودنمایانه و به عمد، درجه یک نیست، تا مرزبندی فیلم را با آثار امثال مایکل بی و شرکا به رخ بکشد.
دلم برای لوک بسون دههی نود تنگ شده بود. برای فیلمسازی که آخرینبار نشانههای نبوغش را در «پیامآور: داستان ژاندارک» بهخاطر میآوردم. باید یکبار دیگر «عنصر پنجم» را ببینم. بعد از دیدن «لوسی» حتمن میچسبد.
پینوشت: دیدن فیلم اصلن و ابدن به طرفداران سینمای متفکرانه، عاشقان «هنرِ» سینما که چسباندن «صنعت» به سینما را فحش تلقی میکنند، آنهایی که با لذت به تماشای فیلمهای گروه «هنر و تجربه» میروند و همهی آنهایی که برای خودشان قائل به این برچسبها هستند، توصیه نمیشود. نیایید این پایین فحش بدهید که وقتمان را تلف کردی و الخ. بنده پاسخگو نخواهم بود.









شاهکار
خیلی خوب
خوب
متوسط
قابل دیدن