
دنیای نو
این سومین قدم بلند سینمای معاصر در صنعت «سهبُعدی»سازی است، اگر به این قائل باشیم که «آواتار» سرسلسله و «هیوگو» تحول در سهبُعدیسازیهای مدرن محسوب میشوند. کاری که کامرون در «آواتار» کرد دکوپاژ سهبُعدی بهنحوی بود که تماشاگر، بُعد تازه را که تجربهاش را در یک فیلم بلند و سینمای نوین نداشت، بهتدریج کشف میکرد. بخشی از اتفاقات کنار خودش رخ میداد و در صحنههای نبرد یا پرواز چیزی ورای دیدههای قبلی پیدا میکرد. اسکورسیزی این تجربه را شگفتتر کرد. دوربینش بهجای حرکت موازی در کنار بُعدها، به درون فضای تخت زد و تماشاگر را هم با خودش به حرکت در درون شهر و ایستگاه قطارش وادار کرد. هرچند فضای انیمیشنگونهی هیوگو باعث میشد این «درون ماجرا»ی یک فیلم بودن در تمام مدت پس ذهن مخاطب بماند. حالا آلفونسو کوآرون پس از هفت سال غیبت از سطح اول سینما، پس از شاهکار مسلمش «ابنای بشر»، که یک اتفاق در ابتدای هزاره محسوب میشد، برگی رو کرده که نشان میدهد هم به جایگاه اثر قبلی واقف بوده و نمیخواسته پایینتر از آن سطح حرکت کند، و هم همانند هر فیلمساز بزرگ دیگری، دنبال یک جاهطلبی تازه بوده. حاصل، «جاذبه»، شگفتانگیز و بارها دور از عادتهای رایج است. این فیلمی است برای مدیوم سینما، برای پردهی عظیم و در ستایش دستآوردهای تازهی سینما. تجربهای که تا همین چندسال پیش تماشای آن بیشتر به جادو میمانست، تا واقعیت؛ و خالقش، روی تجربههای حسی تازهای از سینما نزد مخاطبش حساب کرده و واکنشهای حسی لازم برای پیشبرد درامش را نه در قصه، که در اجرا پیشبینی کرده. وقتی تماشاگر بخشی از اتفاق روی پرده است، و نه ناظر آن.
*
«جاذبه» با یک سکانس-پلان بلند آغاز میشود. بر فراز زمین، با سه فضانورد از سفینه بیرون آمده، که در حال بررسی وضعیت سفینه و رفع اشکالات آن هستند. همزمان، با زمین در ارتباطند و با هم شوخی میکنند و همهچیز تحت سیطرهشان است. نهایتی که بشر میتواند به آن رسیده باشد. آنها جوری در آن چند دقیقهی بدون قطع، معلق در فضا، به کارهای روتینشان میرسند، انگار در یکی از خیابانهای سرسبز ایالتی آمریکایی، در حال تعمیر ماشین خود هستند. هرچه این فضا و آرامش، ابتدا عجیب و غیرعادی بهنظر میرسد، امتدادش یک عادیسازی ناباورانه به همراه دارد. تو بهعنوان مخاطب، بخشی از این بازی میشوی و جوری خردهقصهها و شیطنت آدمها عجینت میشود که فراموش میکنی در سالن سینما نشستهای. کوآرون حس معلقبودن توأمان را به مخاطبش هم عرضه میکند و جوری او را جزئی از قصه میکند که انگار با کمی فاصله، خودش هم آنجاست و کنار این آدمها؛ بگو یکی از خود آنها. با این ترفند، با همین بخشی از جهان داستان شدن مخاطب است که جادوی «جاذبه» کارگر میشود. حالا اتفاقات یکییکی از راه میرسند، آدمها یکییکی میمیرند و تو برای تنها بازمانده نگران و دلواپس میمانی، تا لحظهای که پا بر زمین سفت کند. که یادت بیفتد این یک جهان داستانی است و الگو، همان فرمول «نجاتیافته». همینجا فرق اصلی کار کوآرون با دیگر فیلمهای الگوی «نجاتیافته» (و آخرینش مثلن «زندگی پای» که با این فیلم راحتتر میتوان توضیح داد که چهقدر بیدلیل ستایش شد) درمیآید. در نمونههای پیشین، تو شاهد تلاش برای زندهماندن بودی، و اینجا، بخشی از آن. انگار خطر بیخ گوش خودت هم هست. کوآرون، سفر یکنفرهی بازمانده برای بقا را تبدیل به یک سفر دونفره میکند: کاراکتر و مخاطب. انگار که نابودی او، نابودی توی بیننده هم هست. جوری تجربهی مکاشفه در خود، که اگر من هم بودم چنین میکردم. تو هم همراه ریان شوکه میشوی، در موقعیتهای غریب گیر میافتی، نگرانی، و در لحظهی نومیدی مطلق، از همهچیز قطع امید میکنی. وقتی ترجیح میدهد خودش را بکشد، تا دیگر بیش از این تقلا نکند، فکر میکنی انتخاب درست همین است، و آنجا شاید برای اولینبار باشد که فیلمساز قدری خودش را نشان میدهد. با نمایش لبخند آرام مجسمهی یک خدای شرقی، که میخواهد بگوید این فرجام نیست، و به این راحتی نمیتواند تمام شود، و باید برای زندهماندن جنگید و طاقت آورد. «جاذبه» بزرگترین ستایش سینما از «زندگی» است. از بقا. از ارزش زندهماندن و جنگیدن. با آن «ممنون»ی که ریان بهعنوان آخرین دیالوگ، در سپاس از زندهماندنش، به خالقش میگوید. هیچ فیلمی را به یاد ندارم که اینگونه و با این قدرت، جنگ برای بقا و اهمیت زندهماندن را به ما یادآوری کرده باشد.
*
نمیشود از «جاذبه» حرف زد و از تکسکانس جادوییاش ننوشت. میان آن همه برخورد و مخاطره و مرگ، سکانسی وجود دارد که به واسطهی آن عدهای فیلم را همردیف «اودیسهی فضایی» کوبریک گذاشتهاند. جایی که ریان برای اولینبار به مأمنی کوچک برای آرامش میرسد. در کپسول متصل به سفینه، جایی که باید فشار هوا تنظیم شود تا ریان امکان دوباره نفسکشیدن بدون دستگاه را داشته باشد، او طی چند ثانیه، از یک فضانورد به جنینی بیپناه تبدیل میشود که فقط خود و خالقش را دارد. پلان جادویی کوآرون، مسیر پیدایش تا مرگ را، قصهی آفرینش را، فقط در چند ثانیه چنان تصویر میکند، که درمیمانی چهطور تاکنون کسی به این «ایجاز» در بیان چنین قصهای، دست نیافته است. چیزی همتراز بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما. اینگونه است که «جاذبه» جایگاه کوآرون را از یک فیلمساز مهم معاصر، به یکی از فیلمسازان مهم تاریخ سینما تغییر میدهد.
| هفت صبح/ شنبه ۱۸ آبانماه |











شاهکار
خیلی خوب
خوب
متوسط
قابل دیدن