
- Directed by Cary Joji Fukunaga

- Screenplay by Neal Purvis, Robert Wade, Cary Joji Fukunaga, Phoebe Waller-Bridge

- Starring: Daniel Craig, Rami Malek, Léa Seydoux, Naomie Harris, Jeffrey Wright, Christoph Waltz, Ana de Armas, Ralph Fiennes

- US, UK | 2021

چشمان آبی
پانزده سال بعد، این ادامهی منطقی «کازینو رویال» در «زمانهی جدید» است. زمانهای که آن را «ام» در آن مذاکرهی صلح با باندِ بُریده توصیف میکند: یک زمانی میدانستیم با کی در کجا میجنگیم. حالا گاهی حتا نمیدانیم دشمنمان کیست یا چیست.
این، فرق بنیادی زمانهایست که باند کریگ در آن از «کازینو رویال» تا «زمانی برای مردن نیست» طی دو دهه پیش میآید و دیگر در این آخری عملن حتا از یک سازمان خوفناک بهجای یک دشمن بزرگ هم خبری نیست؛ بلوفلد به اشارهای میمیرد و اسپکتر در لحظهای نابود میشود (قرابت ماجرای ویروس درون فیلم، با زمانهی کرونا -بهخصوص اگر به دستسازی «ویروس چینی» قائل باشیم- قابل تأمل است).
چنین است که به نظرم وقتش رسیده باشد نوستالژیبازهای باند و حافظان میراث فلمینگ، دیگر دست از «این باند نیست» بردارند و این دورهی پانزدهساله را (که یک نسل با آن بزرگ شده) بهعنوان تصویر تازهی باند -که دیگر لزومن زنباره نیست، که میتواند عاشقپیشه باشد، جنس طنزش با آن کلاسیکها متفاوت است و زمانه گوشتتلخترش کرده- بپذیرند. برای من، که آخرین باند برازنان در بیستسالهگیام روی پرده آمد، تا امروز که در آستانهی چهلسالهگیام، باند یعنی دنیل کریگ، و این دوران پنجفیلمه با کیفیتهای متفاوت خود آثار، تصویر باند محبوبم را ساخته؛ همان مردی که اینجا وقتی برای اولینبار دخترک را در خانهی عشق این سالهاش میبیند، محو چشمهاش میشود و انگار میشود همانی که روز اول دیده بودیم؛ در نخستین دیدار با وسپر.
او دوصفرهفت دیگریست؛ وقتی رهاست، شوخطبعی و هرزهگی خاص خودش را هم دارد (نگاه کنید در همین فیلم به بدهبستان اصالتن باندیاش با پالوما در فصل سانتیاگو) اما از اساس دستودلش میلرزد وقتی پاش در رابطهای گیر است و حتا محافظهکارتر و بافکرتر از آن تصویر قدیمی باند، یک مرد امروزی در مناسبات جهان تازه است. در همینجا ببینید وقتی فکر خیانت مدلین در سرش مینشیند، چهگونه رها میکند و وقتی میفهمد خیانتی رخ نداده، چهگونه تا ته زندگیاش را برای زن و بچهای که تنها چند روز است از وجودش باخبر است (با آن شوخی زیر لبِ «خانوادهام؟») میگذارد و میگذرد. من بهشخصه عاشق این تصویر تازهام.
خود فیلم اما…
دستآورد کری فوکوناگا (که فکر میکردم اجرای خودنمایانهتری داشته باشد اما جز در فصل بلند پلکان انتهای فیلم، حتا حضورش را پشت دوربین به نفع اجرای درست یک فیلم باند پنهان میکند) در امتداد آنچه مارتین کمپبل در فیلم معرفی دنیل کریگ ساخته بود، یک مؤخرهی بزرگ و شخصی برای باند این دوران است.
درواقع، آنچه کمپبل در فیلم اول از باند ساخت و او را درون یک عاشقانهی اثیری و بیانتها انداخت، اینجا در بهترین شکل ممکن به پایان خط میرسد. کلیدواژهی این باند «عشق» است و هجوم زندگی گذشتهاش به آنچه امروز بدل به آن شده و فیلمنامهای که فوکوناگا و فیبی والر-بریج در کنار دو نویسندهی ثابت باندها از ۱۹۹۹ تا کنون نوشتهاند، قرار است دایرهی پنجفیلمهای را ببندد که قسمتهای میانیاش را سام مندس زیادی فخرفروشانه و روشنفکرانه استخراج کرده بود و حالا فوکوناگا آگاهانه از بهترین این سری (یعنی «کازینو رویال») بهره میبرد تا عشق ازدسترفتهی وسپر را به چشمان آبی دخترک و البته حضور تأثیرگذار مدلین بر جیمز ختم کند.
نتیجه؟ در این بخش رابطهمحور و شخصیتپرداز باند، بهنظر من، درخشان؛ هرچند شیمی آنچه میان کریگ و اوا گرین در فیلم اول رخ داد، همچنان آن فیلم را در جایگاهی دستنیافتنی قرار میدهد (تکفصل کریگ و د آرماس، آگاهانه، حتا با شکل پوشش نزدیک ستارهی زن به سکانس معروف آن فیلم، قرار است یادآور آن باند روزهای ابتدا و سرخوشیاش باشد، و دریغانگیز، که اینجا در یک فصل تمام میشود).
با این همه، «زمانی برای مردن نیست»، به شکوه «کازینو رویال» و به تلقی ما از یک شاهکار نمیرسد، چون هر اکشن ماجراجویانهای، یا هر جاسوسی کلاسبالایی، نیاز به یک خطر حیوحاضر دارد. یک خبیث مقتدر. و اینجا، شاید به دلیل همان انتخاب نویسندگان که در دیالوگ «ام» عیان میشود (ناواضحبودن دشمنی که باید با آن جنگید)، یا شاید بهدلیل جنس شخصیت لوسیفر سافین یا بازی رامی مالک حتا، و یا انتخاب «به سهولت از بین بردن اسپکتر و بلوفلد» برای تصویرکردن این دوران تازه که نشان دهد جایی برای آن قدرتهای افسانهای نیست، فیلم فوکوناگا فاقد یک قدرت مقابل باند است؛ آن هم در فیلمی که قرار است فرجام باند باشد و او را سرانجام در موقعیت شکست قرار دهد.
اگر انتخاب سازندگان «باند علیه باند» بوده و این که گذشتهی باند است که درنهایت مقابلش میایستد، به نظرم «کم» است و میتوانست نبرد نهایی باشکوهتری را تا رسیدن موشکها سبب شود، که اینجا غایب است و مثلن در «کازینو رویال» بهخوبی وجود دارد.
«زمانی برای مردن نیست» فیلم بزرگیست. «چهار ستاره» نیست اما آنقدر خوب هست که بتواند یک فرجام موفق برای باند کریگ تلقی شود. چیزهایی دارد که در یاد میماند (ترانهی آیلیش و ملودیاش روی دونفرههای جیمز و مدلین، چشمان آبی دخترک و البته فصل سانتیاگو) و پایانبخش یک دوران باشکوه از باند (بدون زیادهگویی، پرداخت روشنفکرانهی بیربط و در ابعاد خود سری) است؛ آنچه فوکوناگا درست دیده و در بهترین شکل ممکن از فیلمنامهای که در دست داشته، اجرا کرده… و چه چیزی بهتر از یک پایان خوب، برای در ذهن ماندگارشدن یک شخصیت تا همیشه؟












شاهکار
خیلی خوب
خوب
متوسط
قابل دیدن