
- Directed by Woody Allen

- Written by Woody Allen

- Starring: Elena Anaya, Louis Garrel, Gina Gershon, Sergi López, Wallace Shawn, Christoph Waltz

- US, Spain, Italy | 2020

شورانگیز و طناز؛ به سیاق بهترینهای آلن
در ۸۵سالهگی، آقای وودی آلن، بیاعتنا به حواشی، کار خودش را میکند؛ و چه باک که جای لشکر ستارگان هالیوودیاش را اینبار، بازیگران محلی و یاران قدیم گرفته باشند. مهم این است که «فستیوال ریفکین» یکی از «پنج بهترینِ» دو دههی گذشتهی آلن (در کنار مچپوینت، ویکی کریستینا بارسلونا، نیمهشب در پاریس و کافهسوسایتی) و ادامهای منطقی بر آخرین فیلم ستایششدهاش نزد منتقدان (یعنی نیمهشب در پاریس) است. اگر آنجا، آلن به همان سهولتی که در حال پرسه میزند، تماشاگر را به محل گپ و گعدههای بونوئل، دالی، همینگوی، پیکاسو، فیتزجرالد و کول پورتر در کافههای دههی بیست فرانسه میبرد، اینجا فیلمش ستایشیست از فیلمهای بزرگ سینماگرانی که هرکدام در مقطعی بر آلن و کارنامهاش تأثیر گذاشتهاند: برگمان، بونوئل، ولز، فلینی، تروفو، گدار.
مورت ریفکین، قهرمان این داستان آلن (که بیش از هروقت دیگری یادآور وودی آلنهای جلوی دوربینِ فیلمساز است) جهان کنونیاش را دائم بر فیلمهایی که روزگاری رامشان شده تطبیق میدهد و اینجا هم البته، آلن، شوخطبعانه، جدیت جهان عاشقانه یا معنایی آن آثار را، به شمایل سینمای خودش میرساند (بهترینش، آن شوخی با «مُهر هفتم» و توصیههای دم آخر کریستوفر والتز به نقش مظهر مرگ برای بیشتر زنده ماندن)؛ انگار نوعی تلنگر به جهانی که او را پس زده، با این یادآوری که خود آلن، امروز، زندهماندهای از همان قبیله است؛ و اگر هست و هنوز دارد فیلم میسازد، سینمای امروز باید در ستایش او و سینمای منحصربهخودش زبان بگشاید و نه در مذمت رفتارشناسی اثباتنشدهای، که دارد امکان ساخت آخرین فیلمهای او را به بهترین شکل ممکن، از فیلمساز کهنهکار میگیرد.
ستارهی فیلم تازه، به سیاق سه کار پیشین، ویتوریو استراروست؛ چه در رنگیهای سهل و ممتنعش از سنسباستین و طبیعت غریب آن (که حسرت نبودن او پشت دوربین «ویکی کریستینا…» را موجب میشود) و چه در سیاهوسفیدهای ادای دینگونه به آثار شماری از بهترین فیلمبرداران تاریخ سینما، که خود استرارو هم بازماندهی همان قبیله است. ترکیب دونفرهی آلن و او از «کافه سوسایتی» تا امروز، در این چهار فیلم، نوعی از زیباییشناسی را به سینمای آلن افزوده، که پیشتر انگار چندان دغدغهی آلن نبود، و حالا بهعنوان یک «ارزش افزوده» در این چهار فیلم متأخر، خود را به رخ میکشد.
«فستیوال ریفکین» در امتداد آثار آلن، کنکاش تازهای در رابطه، با نگاه پیرانهسرانهی سالهای واپسین خالق است؛ نوعی «دم را غنیمت است» در خود دارد، افزوده بر همان جبر زمان و مکان همیشهگی، که عمدتن باعث میشود قهرمانان آلن مجبور شوند از پس یک تجربهی پرهیجان، به زندگی همیشهگیِ مقدرشده بازگردند. اگر ارجاع به فیلمهای کلاسیک و قرارگرفتن در جهان آنها بهنوعی تکمیل «نیمهشب در پاریس» تلقی شود، زمان حال داستان و آنچه مورت ریفکین از سر میگذراند، بهشدت یادآور نسخهی مردانهی ویکیِ «ویکی کریستینا بارسلونا»ست. انگار خود آلن هم به ارزش این دو فیلم در کارنامهی دو دههی گذشتهاش واقف باشد و بخواهد یک جمعبندی از این سیروسفر اروپایی سالهای اخیر، در نسخهای واحد ارائه دهد.
حاصل، تجربهای شورانگیز است در بالاترین استانداردهای کارنامهی آلن. فیلمی قدرندیده که اگر توافق همهگانی بر حذف فیلمساز نبود، به سهولت حداقل هفدهمین نامزدی اسکارش برای فیلمنامه را از آن او میکرد؛ هرچند فیلمساز هنوز هم اجراهای کلارینتش را در آن هتل نیویورکی، به زرق و برق هالیوود و اسکار و ستارگان بیوفای پی جریانهای روز ترجیح میدهد. این نگاهیست که در تکتک سکانسهای «فستیوال ریفکین» مشهود است.









شاهکار
خیلی خوب
خوب
متوسط
قابل دیدن