
- Directed by Rian Johnson

- Written by Rian Johnson

- Starring: Mark Hamill, Carrie Fisher, Adam Driver, Daisy Ridley, John Boyega, Oscar Isaac, Andy Serkis, Lupita Nyong'o, Domhnall Gleeson, Anthony Daniels, Gwendoline Christie, Kelly Marie Tran, Laura Dern & Benicio del Toro

- US | 2017

- on Wikipedia

کار یک خوره نیست، اما قبول است!
۱
باید با یک ارجاع شروع کنم. در بخشی از نوشتهی بلندم بر فیلم پیشین مجموعه که آغاز سهگانهی تازه بود نوشته بودم: «در دوره و زمانهی فخرفروشی جلوههای ویژه، نیرو برمیخیزد فیلم کارگردانش است؛ که آگاهانه در واردکردن موجودات عجیبوغریب یا شلوغکاریهای کامپیوتری امساک میکند. فیلمِ قابهای درخشان است (و البته دستچینی آگاهانه پرارجاع، به خاطرهانگیزترین پلانهای سهگانهی اول لوکاس، برای رخداد اتفاقهای تازه بر بستری نوستالژیک: برای مثال دوگانهی پدر و پسر فیلمهای قبلی و این فیلم تازه را بر آن پل باریک نگاه کنید). فیلم آدمهای معمولی هزارهی تازه است که میخواهند قهرمان باشند اما شکست میخورند، راه را اشتباه میروند اما باز بلند میشوند. فیلمِ تضاد تکرنگ کویر و ازدحام رنگهای اغراقشده به وقت نبرد است، چنانکه اولین جنگ ستارگانِ لوکاس بود. حالا آبرامز میتواند سند احیای حماسههای کودکیاش را به نام بزند. چه پیشتازان فضا باشد، چه جنگ ستارگان. اینجا میراث، دستودلبازانهتر به او رسیده، و خروجی، به مراتب بالاتر از جاهطلبی قبلی او درآمده. چنین است که پایان، نه پیروزی مقطعی در جنگ، یا وصالی عاشقانه، که خود، تازه آغاز است. باشکوه، و عشقبازانه با مفهوم کلی مجموعه؛ دوست دارم بگویم آخرین سکانس از جاهطلبی نسلی میآید که تارانتینو را هم در خود دارد؛ مثلن در دومین بیل را بکش. عاشق گذشته است اما جنون امروزی مختص به خودش را دارد. نسلی که میخواهد گذشته همراهش باشد، اما خودش هم مصمم است به انجام. میخواهد، و باید، که بتواند.»
آنجا اینگونه به نقطهی پایان رسیده بودم. نقطهی شروع فیلم تازه درواقع. حالا جنگ ستارگان: آخرین جدای به کارگردانی ریان جانسون دومین بخش از سهگانهی تازه و امتداد جهانیست که آبرامز برای میراث لوکاس تدارک دیده بود. نتیجه؟ میخواهم برایتان شرح دهم چهگونه میشود یک فیلم کامل ساخت اما لزومن فریاد «وا حیرتا»ی جماعت را نشنید.
۲
اگر نیرو برمیخیزد فیلم یک «خورهی جنگ ستارگان» بود، در آخرین جدای با یک متن مهندسیشده و اجرای شستهرفته طرفیم. تحسینشدهترین فیلم ریان جانسون لوپر خود تحتتأثیر جهان نابودگران جیمز کامرون بود، با این تفاوت که آشکارا به برداشت روشنفکرانهاش از آن جهان تفاخر میکرد. همان نگاه به آخرین جدای هم راه پیدا کرده است. جانسون ذرهای در خلق حماسه و ساختن مبارزهها و تعقیبوگریزهاش در بزرگترین ابعاد ممکن کوتاهی نمیکند؛ با این حال، چیزی در میان فیلمش کم است که شاید از نظر غالب اهمیت نداشته باشد اما خورههای جنگ ستارگان، آنها که در جهان شکلگرفته بهدست لوکاس زیست میکنند، آن را عمیقن حس میکنند. آخرین جدای خون جنگ ستارگانها را کم دارد. ماهرانه ساخته شده است اما انگار یکی از بیرون مجموعه دارد آدمها را هدایت میکند. همان چیزی که صدای مارک همیل را هم درآورد و گفت اگر او بوده که در تمام زندگیاش کنار لوک اسکایواکر زندگی کرده، لوک چنین شخصیتی ندارد. اینجا حتا رِی با بازی دیزی ریدلی هم که در فیلم اول به دست آبرامز ابعادی درحدواندازهی پرنسس لیا و ملکه آمیدالای سهگانههای پیشین پیدا کرده بود، درخشش آن فیلم اول را ندارد. همهی اینها به معنای آنکه با فیلم بدی سروکار داریم نیست؛ نه. فقط توضیح این است که چرا آخرین جدای دل هواداران جنگ ستارگان را نبرده است؛ حتا اگر در متن چفتوبست بیشتر و در کارگردانی اجرایی عظیمتر از نیرو برمیخیزد داشته باشد.
۳
اما چرا بهرغم این خُردهها، آخرین جدای از محبوبترینهای نگارنده در میان فیلمهای اکرانشده در سال ۲۰۱۷ میلادی است؟
بگذارید از یک اصل شروع کنیم. قسمتهای دوم بهطور معمول پاشنهی آشیل هر سهگانهای هستند. نه سرآغازند که بتوانند با خلق جهان مختص به خود و معرفی شخصیتهای جذاب در دل هواداران جا باز کنند و نه قصه را به آن فرجامی میرسانند که بینندگان برای تماشای آن چندین سال لحظهشماری کردهاند. جایی در این میانه، باید قسمت نخست را به فیلم سوم پیوند دهند. از میانه آغاز کنند و در میانه تحویل دهند. این آنجاییست که ریان جانسون و تیم نگارش آخرین جدای از آزمون سخت سربلند بیرون آمدهاند. بهعنوان یک قسمت میانی، آخرین جدای داستان و جهان خودش را بنا میگذارد. از لحظهی بههمرسیدن لوک و رِی آغاز میکند و پروسهی انتقال قدرت آخرین جدای را، تبدیل به داستان اصلی خودش میکند. داستان در عمل دو پاره است. یکسو در جزیرهی عزلت لوک سپری میشود و سمت دیگر در جنگهای ستارهای میان دو گروه به رهبری لیا و کایلو رن. نقطهی اشتراک این دو خط داستانی، به پیروی از موفقترین بخشهای فیلمهای پیشین، پیوندهای خونیست؛ نبرد مادر و پسر، نبرد ذهنی لوک با خواهرزادهاش، و در نهایت جستوجوی رِی برای دریافتن رابطهاش با این خانوادهی سلطنتی و پیوندهای ذهنی میان خودش و کایلو رن. در هرکدام از این معادلات، سمتی روشناییست و سمتی تاریکی. یک سمت نیرو قرار دارد و سمت دیگر سیطرهی تاریکی بر کهکشان. صحنهای مرعوبکننده در آخرین جدای وجود دارد که اوج این درام را شکل میدهد: لحظهی رویارویی نهایی رِی و کایلو رِن. لحظهی میل به صفر کردن نیرو. در سالن سینما، میان آن هیاهوی از دقیقهی نخست، برای یک لحظه، سکوت مرگبار چنان حاکم میشود که باور میکنی جهان انگار به آخر رسیده است. و بعد، لحظهی تقسیم است. لحظهی گسست همهچیز از میانه. انگار که این نبرد خیر و شر را هیچگاه پایانی نبوده و نیست. این همان جاییست که بازگشت لوک (به مثابه آمدن منجی) معنا پیدا میکند. منجی شکستناپذیری که تنها او میتواند زخم نخورد و نمیرد و نجات را با خود همراه بیاورد. آخرین جدای برای خلق همین سکانس، برای رسیدن به چنین اوجی، شایستهی یکی از بهترینهای سال بودن است؛ حتا اگر بهدست یک «خورهی جنگ ستارگان» ساخته نشده باشد.
۴
آخرین جدای فیلم صحنههای عظیم است. با اینکه در ظاهر، داستانش درونیتر از فیلمهای دیگر مجموعه بهنظر میرسد، اما بهدلیل دوپارهکردن روایت و گذاشتن اساس یک سمت بر جنگهای مهلکی که نیاز به بازگشت لوک در سمت دیگر داستان را حیاتی کند، پر از سکانسهاییست که در آسمان و زمین بر درگیریهای بزرگ بنا میشود. اگر در فیلم پیشین، آبرامز از رِی بهعنوان تکقهرمان و نقطهی محوری تمام کنشها بهره میبرد، اینجا کایلو رن هم اهمیتی همپای او پیدا کرده و دیگر قهرمانهای مقاومت هم داستانهایی دارند که فصلهای پررنگی را به خود اختصاص میدهد. کار ریان جانسون در اجرای این صحنهها فوقالعاده است. او هم همانند آبرامز سعی میکند در شکل گرافیکی این نبردها کنتراستهای تند و البته اُلدفَشن لوکاس را حفظ کند و جاهایی حتا افراطگراتر از آن دو بهنظر میرسد. بهطور خاص دو سکانس درگیری در مقر امپراطوری اسنوک (با آن قرمز غالب بر فضا و تنپوشهای محافظان اسنوک) و درگیری پایانی با آن زمین سپیدپوششده و ردهای قرمز حرکت بر آن را ببینید که هر دو در نهایت قرار است به تلألو بیشتر نور شمشیرهای روشنایی و تاریکی نیز کمک کنند. جز این، شکل کارگردانی جانسون (چه در قاببندیها و چه در کار با بازیگرانش در سکانسهای حسی) وفادار به سنت جنگ ستارگان است؛ هرچند سکانسهایی هم هست که خود جانسون بر سنت مجموعه ارجح میشود (داستان «خون» و وفاداری به مجموعه که یادتان هست؟).
۵
آخرین جدای با روشنشدن کامل جایگاه دو نمایندهی نسل تازهی خیر و شر به پایان میرسد. نبرد نهایی رِی و کایلو رن را خود آبرامز خواهد ساخت. خبری امیدوارکننده برای آنها که نیرو برمیخیزد را بیشتر از آخرین جدای دوست داشتهاند. البته که ساخت سهگانهی چهارم و شکلدهی به جهانش را ریان جانسون عهدهدار شده است. شاید او پس از یک آزمون و خطای با نمرهی بالا در «جهان جنگ ستارگان»، برای سهگانهی تازه متقاعد شده باشد که باید به جهان شکلگرفتهی جنگ ستارگان تن دهد تا جز قلب منتقدان، دل خورههای مجموعه را هم به دست بیاورد.
یک پینوشت تکراری از نگارنده: طبعن همه میدانیم که ترجمهی درست عنوان به فارسی جنگهای ستارهای است. برای من اما ترکیب جنگ ستارگان یک عنوان دوستداشتنی و کلاسیک است، و بهشخصه دلیلی برای تغییرش نمییابم، حتا اگر غلط باشد.
| ماهنامهی ۲۴/ نوروز ۱۳۹۷ |











شاهکار
خیلی خوب
خوب
متوسط
قابل دیدن