اگر پس از پخش دو سه قسمت نخست فصل اول The Affair نوشتم آنچه که به مجموعهی سارا تریم و هاگای لوی تشخص میدهد، تصویریکردن مفهوم «باورکردن و تثیبت ذهنی دروغهایی که برای محقدیدن خودمان در یک ماجرا به خودمان میگوییم» است، حالا معتقدم که در فصل دوم آنها تلنگر به یک باور را کنار گذاشتهاند، و مستقیم سر اصل مطلب رفتهاند: عادتهای رابطه، جذب و گریز، فرمولهایی مشخص برای چند تایپ خاص (که اینجا میفهمیم چه به دقت هم این چهار کاراکتر اصلی از چهار سر قطبهای شخصیتی انتخاب شدهاند)؛ مشاهده ادامه مطلب →
برگه 1
همهی آنچه یک بازیگر میتواند به یک نقش ببخشد: جوهرهاش را… جانش را… (روایت دوم)
در پیشاسکارِ جایزهای که هیث لجر برای خلق ژوکرش گرفت، یادداشتی نوشته بودم با این تیتر: «همهی آنچه یک بازیگر میتواند به یک نقش ببخشد: جوهرهاش را… جانش را…» (که میتوانید آن را در راهنمای فیلم بخوانید)؛ یکشنبهشبِ یازدهِ ژانویه که روث ویلسون برای آلیسونش و مگی جیلنهال برای نسایی که ساخته بود، دو گلدنگلوبِ اصلی بازیگری زن درامهای تلویزیونی را گرفتند، یاد همان تیتر افتادم. نه آلیسون و نه نسا، هیچکدام، شخصیتهایی نیستند که دست از سر بازیگری که ایفاشان کرده، بردارند. هیچکدام سایهشان را با خودشان برنخواهند داشت تا از روی سر بازیگرشان بروند. برای یک بازیگر «در زندگی نقشهایی هست که…»
مشاهده ادامه مطلب →

