در پاسخ به یک سؤال: آیا فوتبال دفاعی ضدفوتبال است؟
روزنامهی هفت صبح/ ستون چهارشنبه/ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ خورشیدی/ صفحهی یک
یک: میگویند «فوتبال اتوبوسی». میگویند «ضد فوتبال». این استراتژی آدمها و تیمها در زمان شکست، تا کِی بهترین توجیه خواهد ماند؟ چه کسی بود که اولینبار «فوتبال فانتزی» را ارجح بر نتیجهی مبارزه دانست و اساس یک مسابقهی مبتنی بر برد و باخت را زیر سؤال برد؟
دو: همهمان حداقل دو سه فیلم محبوب ورزشی در زندگیمان داریم. دربارهی کاراکتری که هیچکس باور نمیکند از پس رقیب قدر نهایی برآید اما سرانجام او چنین میکند و ما، ته دل یا بلند، برایش هورا میکشیم و تحسینش میکنیم. آدمهایی که در ما حس مبارزه و تلاش برای دستیافتن به آرزوها را زنده نگه میدارند. ویژگی اصلی آنها چیست؟ بیشتر از قدرت، آنها باهوشند. هوش، حتا نه به معنای رایجش؛ همانچیزی که در عرفان شرق از آن به «خرد» تعبیر میشود؛ همان wisdom. در همین قسمت اخیر مجموعهی تلویزیونی «بازی تاجوتخت» «خرد» چیزیست که تایوین لنیستر، فقدان آن را در پادشاه جوان دلیل مرگش میشمارد و به پادشاه بعدی توصیه میکند که نه «قدرت» صرف به کارش خواهد آمد و نه «ثروت» خانواده به تنهایی؛ «خرد» است که او را پیش خواهد برد.
چند قصهی حماسی از جنگهای تاریخی را به یاد دارید که در نبرد نابرابر، فرماندهای با خرد و چیدن استراتژی مناسب جنگ توانسته فائق مبارزهای باشد که بعدها از آن با عنوان «حماسه»ی مردان آن فرمانده یا آن خاک یاد شده؟
ما همیشه ستایشکنندهی فاتحانی بودهایم که «خرد»شان بر «قدرت» مسلط مقابل غلبه کرده؛ پس چرا این را در فوتبال، فوتبال حرفهای امروز، که کم از همان بازیهای تاجوتخت اساطیری ندارد و همانقدر بر زندگی جهان همعصرش تأثیر دارد، برنمیتابیم؟
سه: چند تیم فانتزی شکستخورده در حافظهی تاریخ با جزئیات یک قهرمان به یاد ماندهاند؟ هلند دههی هفتاد؟ فرانسهی دههی هشتاد؟ هنوز هم که از فوتبال فانتزی، فوتبال فردمحور پر از دریبل و نبوغ فردی حرف میزنیم، این نام برزیل پله و گارینشا و جرزینیو است که اول میآید، نه نام تیمهای کرایف و پلاتینی؛ و اولین عکس از جامهای جهانی دههی هفتاد آرژانتین و آلمانی هستند که هلند را پشت خط نگه داشتند و نه خود هلند؛ تصویر دههی هشتاد، مارادونا با جام قهرمانیست، نه فرانسهی رؤیایی آن سالها. یونان اتو رههاگل در شروع هزارهی جدید را با همان فوتبال تدافعی و قهرمانیاش، دقیقتر به یاد داریم تا مدعیان فوتبال زیبای آن جام ملتها را.
فوتبال جنگ است و آنچه درون مستطیل سبز رخ میدهد، نه مبارزهی مرگ و زندگی، که چیزی ورای آن است. مبارزهای که استراتژیستهای آن همپای ستارگان درون زمینش تشخص و اهمیت پیدا کردهاند. هرکدام هم برای پیروزشدن، سربازان و ژنرالهاشان را طوری می چینند که ته ماجرا پیروز باشند. یکی روی پاتکهایی که بلد است حساب باز میکند، دیگری روی قدرت حملهوری و تواناییهای هجومیاش. اگر یکی میتواند خوب اتوبوس بچیند، فرماندهی توانای مقابل، لابد باید بلد باشد مردانش را از این تودهی گوشتی عبور دهد و نقشهی دوم هجوم با دورزدن این خط مستحکم دفاعی را اجرا کند. اگر نمیتواند، پس استراتژیست خوبی نیست. نقشههای جنگیاش شکست خورده و باید باخت را قبول کند. باقیاش بهانهجوییست؛ چه ژوره مورینیو مقابل وستهم باشی و چه دیهگو سیمئونه و برندان راجرز مقابل مورینیو.
این بازی تاجوتخت است. فقط بازندهها هستند که مجبورند شکستشان را توجیه کنند. همانزمان فاتحان سرمست از پیروزی به چیدن استراتژی برای نبرد بعدی فکر میکنند.
Mohsen Mirsane
من بعد اين همه سال تازه الان خوندم .. عااااالي بود