1) يادم نيست چند سالم بود اما حالا فقط همين در يادم مانده است. يك كارتون محشر با دوبله محشرتري كه صبح و بعدازظهر روزهاي مياني دي هر سال، مهمان برنامه هاي كودك شبكه هاي مختلف تلويزيون بود. هميشه دلم براي آن كارگري كه در شب كريسمس، پولي براي هديه خريدن و حتي سيركردن شكم زن و بچه هايش نداشت، مي سوخت. هميشه وقتي صداي اسكروچ بلند مي شد و سايه اش بر پله ها مي افتاد، مي ترسيدم و هميشه وقتي اين انيميشن معركه شروع مي شد، يك "اه" بلند از تكراري بودن مي گفتم اما بعد، تا پايان ميخكوب تلويزيون بودم. چقدر دلم براي اين انيميشن تنگ شده است…
2) يادم نيست چند سالم بود اما يك همسايه ارمني بسيار مهربان داشتيم كه حتي يك شب كريسمس، مرا بدون درخت كاج – كه بسيار دوستش دارم – نمي گذاشت. هميشه شب هاي سال نوي مسيحي، چراغ هاي رنگارنگ روي درخت كاج بود و عكس هاي كودكي و جوراب هايي كه براي من هم، هميشه چيزي در درونش وجود داشت و من سرخوشانه در همان عالم كودكي، به خودم مي قبولاندم كه بابانوئل وجود دارد و مرا هم خيلي دوست دارد…
3) يادم نيست چند سالم بود وقتي براي اولين بار يك فيلم از تيم برتون ديدم. فكر مي كنم بيشترين تعداد صحنه هاي كريسمس در آثار يك فيلمساز، متعلق به برتون است. هميشه در فيلمش يك صحنه كريسمس – آن هم با آن شور و حال فانتزي – وجود دارد و آدم هايي كه در زير برف، و چتر به دست، به يكديگر مي گويند: merry Christmas . چه اين تبريك ها در تاريكي ابتداي بازگشت بتمن باشد، چه در حال و هواي دوست داشتني ادوارد دست قيچي.
راستي شما از تيم برتون دوست داشتني كودكي ما – نه سازنده فيلمي چون سياره ميمون ها – خبر نداريد؟
حالا مي دانم اما، چند سالم است. حالا مي دانم كه آن همسايه مهربان ارمني، جوراب هاي كريسمس را پر مي كرده نه بابانوئل و حالا اسكروچ و اسكروچ بودن، يكي از تكيه كلام هايمان شده و تيم برتون باز بودن، يكي از عاداتمان.
در ميان همه اين دانستن ها، دلم براي كريسمس هاي بچگي و آن درخت هاي كاج تنگ شده است…
سال نوي مسيحي به شمايي كه چون من از اين روز خاطره داريد و به شمايي كه هموطن مسيحي من هستيد، مبارك باشد.
merry Christmas
دیدگاهتان را بنویسید