یک پلان پایانی دارد این «میراث ترون» که هیچ ربطی به بلاکباستربودن و فیلم عظیمبودنَش ندارد. جایی که همهی آن بازی نور و جهان درون کامپیوتر و اینها تمام شده، و دختر، ترک موتور پسر نشسته و وارد اتوبانهای شهر میشوند. دوربین چیزی حدود یکدقیقه – شاید هم بیشتر – روی پسر و دختر سوار بر موتور در نمای نزدیک میماند. دختر، محو دنیای تازه است و سرش رو به عقب، کشف میکند و پسر، بیرون از دنیای غریبی که تجربه کرده، جلو را نگاه میکند. مقدمهای برای قسمت بعد؟ ممکن است. حس این صحنه ولی چیز دیگریست. یک جور عاشقانهی رها، در واقعیت محض. از همانها که شبیهَش را میشد در اولین «گرگومیش» سراغ گرفت. دوربین بیقرار و نماهای نزدیک و تبدار از عاشق و معشوق فیلم…
دیدگاهتان را بنویسید