فصلی از فیلم‌نامه‌

۶۳. روز/ داخلی/ گالری نقاشی
زیبا حالا سیم و کابل‌ها را از هم باز کرده. از میانه‌های بحث، سعی می‌کند به شکل تازه‌ای برای طرح‌ش برسد.
زيبا: امير هميشه بیزی بود. خوبه اون آفيس رو هم از من داشت. حالا ديگه همه‌چی اون شوهر بخت‌برگشته‌م رو بالا كشيده بود. مطلق می‌گه تنفر يه حس اوليه‌س كه زود برطرف می‌شه و هيچ تاثيری در رفلكس‌های بعدی آدم نداره. واسه همين هميشه توصيه می‌كنه كه احساسات‌م رو تخليه كنم و نذارم چيزی رو نِروم بره. نمی‌شه ويژگی‌های اون رو تو چندتا جمله گفت. كارش خيلی پرفكته. با توصيه‌ی مطلق از امير هم متنفر شدم. اين نسخه رو درباره‌ی اصغر هم پيچيده بود. می‌گفت اين‌جوری بهتره. می‌گفت اصلن می‌تونی به امير بگی I Hate You! اين توصيه رو ديگه نتونستم عملی كنم. یعنی وقت نشد.

پاسخ دهید