به‌دنبال «فیلم خوب»؛ فارغ از جناح و ایدئولوژی

منوی پیشنهادی جشنواره‌ی سی‌وششم فجر برای ماهنامه‌ی ۲۴/ بهمن ۱۳۹۶

 

منوی پیشنهادی بلندبالای امسال من، احتمالن ربط چندانی به فهرست دوستان منتقدم – با پز و ژست روشن‌فکری‌شان نزد مخاطبانی که دارند – ندارد. در این سال‌ها به‌نظرم خط‌بندی‌های جناحی و سیاسی و صدالبته برچسب‌هایی مثل فیلم دولتی و فیلم شخصی هرساله پررنگ‌تر شده و جای تقسیم‌بندی «فیلم خوب» و «فیلم بد» را گرفته است. این‌که از جناحی و ارگانی و نهادی پول نگرفته باشی، ضعف‌های فیلم‌های به‌ظاهر مستقل را می‌پوشاند؛ و در عوض، برای فیلم‌های با پروداکشن کامل به‌سبب داشتن سرمایه، نوعی ذره‌بین عیب‌یاب به‌کار می‌رود که هر قدمی به خطا – و چه بسا قدم‌های درست اما در سلیقه‌ی دوستانم، نزدیک به نگاه رسمی – باعث می‌شود، به کل، اثر و خالق نادیده گرفته شوند.

بگذریم. این دعوا قدیمی‌ست، و توضیح مفصل‌ترش قطعن در حوصله‌ی این منو نمی‌گنجد؛ اما به‌هرحال نوشتمش تا بگویم برای من هنوز معیار همان چیزی‌ست که از بدو نوشتن درباره‌ی سینما رعایتش کرده‌ام: «فیلم خوب» و «فیلم بد».

کنجکاوی اول: به وقت شام

سومین اکشن بیگ‌پروداکشن متوالی ابراهیم حاتمی‌کیا، با استانداردهایی در حدواندازه‌های تولیدات مرسوم هالیوودی در این ژانر. همان اندازه که «چ» و «بادیگارد» کنجکاوی‌برانگیز بودند، حالا این یکی هم اولین کنجکاوی امسالم است. شاید حتا بیش از آن‌ها، به این سبب که فیلم تازه‌ی حاتمی‌کیا ابعاد ماجرا از از مرزهای ایران فراتر بوده و می‌تواند قدمی جدی برای سینمای ایران در تولید یک بیگ‌پروداکشنِ – حداقل – منطقه‌ای (اگر نخواهیم بگوییم بین‌المللی) باشد. داستان از آن‌هایی‌ست که می‌دانیم حاتمی‌کیای فیلم‌نامه‌نویس خوب بلد است تعریفش کند، ماجرای گروگان‌گیری و کار در فضاهای محدود پیش‌تر چندتا از بهترین آثار فیلم‌ساز را رقم زده، تنها بازیگر ثابت این سه فیلم یعنی بابک حمیدیان در دوتای قبلی اوجی از بلوغ بازیگری‌اش را به نمایش گذاشته و این‌جا می‌شود انتظار یک حمیدیان فراتر از انتظار را هم داشت، و درنهایت نگاه فیلم‌ساز صاحب‌سبکی چون حاتمی‌کیا به پدیده‌ی داعش، خود به تنهایی می‌تواند دلیل اصلی لحظه‌شماری برای تماشای «به وقت شام» باشد.

کنجکاوی دوم: لاتاری

همین که بخواهیم بدانیم سازنده‌ی «آخرین روزهای زمستان»، «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیم‌روز» وقتی با دوربینش به شهر معاصر می‌آید چه‌شکل فیلمی خواهد ساخت، برای کنجکاوی درباره‌ی نتیجه‌ی «لاتاری» کافی نیست؟ مهدویان و یار این سال‌هاش ابراهیم امینی داستانی ملی و روی خط قرمز را دست‌مایه‌ی کارشان قرار داده‌اند، در پلان‌هایی که از فیلم دیده شده دوربین بی‌قرار هادی بهروز در فضای شهری هم‌چنان دارد کار خودش را می‌کند؛ و درنهایت، تیم بازیگران پرتعداد فیلم هم کنجکاوی آخر برای تماشای کار تازه‌ی مهدویان هستند، که فارغ از نگاه منفی همان جماعتی که شرح‌شان در اول این نوشته رفت و دوست دارند به‌هرقیمتی این فیلم‌ساز جوان صاحب‌سبک را زمین بزنند، می‌تواند فیلم تثبیت او در سینمای امروز ایران باشد.

کنجکاوی سوم: چهارراه استانبول

مصطفی کیایی حالا دیگر برای خودش یک برند در سینمای امروز ایران است. بلد است چه‌گونه روی اصلی‌ترین خط قرمزها حرکت کند بدون آن‌که در دست‌انداز بیفتد، عاشق سینمای اجتماعی و مسلط به مسائل روز است، و نسبت به فیلم‌سازان هم‌سن‌وسالش تروفرزتر از همه هم هست، و سرعت عکس‌العملش به وقایع روز اجتماعی بالاست. «چهارراه استانبول» از همین خصیصه‌ها می‌آید. در فاصله‌ی یک‌ساله از رخ‌داد فاجعه‌ی پلاسکو، او حالا فیلمی با موضوع این اتفاق آماده‌ی نمایش دارد، که اگر ساختار هالیوودی «بارکد» را برای یک کمدیِ اجتماعی‌-انتقادی به‌یاد بیاوریم، می‌توانیم امیدوار باشیم که این‌جا هم با یک فیلم استودیویی – در تعریف همان‌وری‌اش – مواجه‌ایم، که شبیهی در سینمای این سال‌های ایران نداشته است. تنها ترسم در مورد «چهارراه استانبول» تجربه‌ی جدی پیشین کیایی یعنی «عصر یخ‌بندان» است که در دقایقی به‌دام مانیفست صادرکردن و شعاردادن می‌افتاد. او اساسن فیلم‌‌نامه‌نویسِ کنایه‌های تندوتیز به‌زبان طنز است و امیدوارم این‌جا آن زبان را به بهترین شکل ممکن به داستان تلخ و جدی فیلم تازه‌اش ترجمه کرده باشد. برای دیدن این یکی لحظه‌شماری می‌کنم.

کنجکاوی چهارم: تنگه‌ی ابوقریب

بهرام توکلی در این سال‌ها تلاش زیادی کرده تا فارغ از دیدگاه‌های روشن‌فکرانه‌ی خودش، یک فیلم‌ساز استودیویی با توان ساختن هرنوع فیلمی باشد. من اتفاقن عاشق آن فیلم‌هایی از توکلی هستم که در آن‌ها خود خودش است. آن خود خودش برای من یعنی «پرسه در مه» و «آسمان زرد کم‌عمق» و تاحد زیادی «پابرهنه در بهشت». ملودرام‌سازی‌اش در «این‌جا بدون من» و «بیگانه» و کمدی‌سازی‌اش در «من دیه‌گو مارادونا هستم» به‌نظرم فاصله‌ی زیادی با توانایی‌های نوشتن و کارگردانی بهرام توکلی دارند. با چنین نگاهی، باید خروجی فیلم جنگی عظیم بهرام توکلی، شکست باشد، اما حسی دارم که می‌گوید آن تجربه‌های ژانری پیشین، امکان‌های اتصال با جهان ذهنی موردعلاقه‌ی توکلی را در خود داشتند و به‌همین دلیل هم چیزی در میانه می‌ماندند. این‌جا توکلی قرار بوده یک فیلم جنگی کامل بسازد؛ در مقام یک تکنسین صرف؛ و چه کسی است که بتواند کتمان کند بهرام توکلی چه تکنسین درجه‌یکی روی صندلی کارگردانی است؟ به همین دلیلِ از نظر خودم منطقی، «تنگه‌ی ابوقریب» می‌تواند از غافل‌گیرکننده‌ترین فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌وششم باشد.

کنجکاوی پنجم: بمب

پیمان معادی مدتی طولانی می‌خواست این فیلم‌نامه‌اش را بسازد. او قبل از هرچیز دیگری، پیش از بازیگری و کارگردانی، نویسنده است، و وقتی یک فیلم‌نامه‌نویس روی ساخته‌شدن یکی از داستان‌های خودش اصرار می‌کند، قطعن به خروجی آن کار ایمان دارد. معادی باهوش است. این را رزومه‌ی همین چندسالش خوب به ما نشان داده. بلد است روی لبه‌ی تیغ راه برود، مخاطب را خوب می‌شناسد و فیلم اول آبرومندی هم ساخته، که البته در زمان نمایشش نوشتم کارگردانی‌اش سرتر از فیلم‌نامه‌اش است. حالا «بمب» با فیلم‌نامه‌ای – احتمالن – یک سر و گردن بالاتر از «برف روی کاج‌ها» و با آن معادی دقیق و سخت‌گیر در کارگردانی که از فیلم اول سراغ داریم، به انضمام حضور یک لیلا حاتمی در فضای دهه‌ی شصت تهران که خودش می‌تواند یک فیلم را «تماشا-لازم» کند، در راه است. می‌شود برای تماشای چنین فیلمی کنجکاو نبود؟

کنجکاوی ششم: مصادره

با اطلاعاتی که از داستان فیلم بیرون آمده، با عکس‌های به‌شدت متفاوت و تازه‌اش، و البته با گروه پشت و جلوی دوربین، این کنجکاوی‌برانگیزترین فیلم اولی امسال جشنواره است. مهران احمدی بازیگر در این سال‌ها گلیم خودش را خوب از آب بیرون کشیده، و حالا در کارگردانی یک کمدی، به‌طور قطع آن تجربه‌های مقابل دوربین را با خود به پشت صحنه آورده است. شنیده‌ها حکایت از یک کمدی ژانری زندگی‌محور – از جنس نخستین «نهنگ عنبر» که اصلن فیلم بدی نبود – دارد، با این تفاوت که تنوع لوکیشن و بازترکردن قصه از تهران دهه‌های پنجاه و شصت آن فیلم، به زندگی پناهندگان و مهاجران سال‌های اول انقلاب در آمریکا، می‌تواند کوهی از سوژه و موقعیت طنز در اختیار احمدی قرار دهد، که برای همین تماشای فیلمش را از همین حالا واجب می‌کند. به «مصادره» هم خیلی امیدوارم.

کنجکاوی هفتم: مغزهای کوچک زنگ‌زده

«مغزهای کوچک زنگ‌زده» هم در فهرست کنجکاوی‌ها هست؛ فیلمی از هومن سیدی فیلم‌ساز، که پس از تلاش برای تغییر وجهه از بازیگر به کارگردان، در این یک سال به‌شدت دوباره ور بازیگرش پررنگ شده، اما یادمان نمی‌رود او در هرکدام از تجربه‌های فیلم‌سازی‌اش، فضاهای تازه‌ای را در سینمای ایران امتحان کرده بود؛ و این تازه‌ترین کارش که اصلن به‌واسطه‌ی عکس‌ها و اطلاعات منتشرشده‌اش حتا نامتعارف‌تر از قبلی‌ها هم هست. تصورم چیزی شبیه «اعترافات ذهن خطرناک من» است با نوید محمدزاده‌ای که خروجی کارش با سیدی پیش‌تر در «خشم و هیاهو» درخشان بوده؛ و البته اگر به این قائل باشیم که خروجی کار سیدی با بازیگران باهوش هم‌واره دیدنی بوده، باید انتظار یک فرهاد اصلانی متفاوت را هم در فیلمش بکشیم. هومن سیدی در این یک سال، در بازیگری که یک پرش ناگهانی عجیب کرده؛ اگر این اتفاق – یا بهتر بگویم بلوغ – در کارگردانی‌اش هم رخ داده باشد، باید انتظار یکی از بهترین فیلم‌های جشنواره را داشته باشیم.

کنجکاوی هشتم: سرو زیر آب

«سرو زیر آب» فیلم تازه‌ی فیلم‌سازی‌ست که «ملکه»اش از بهترین آثار سینمای جنگ است و حالا عکس‌های منتشرشده از این یکی، حال‌وهوایی مشابه با همان «ملکه» را به ذهن متبادر می‌کند. باشه‌آهنگر وقتی پس از «فرزند خاک» به شهر آمد همه‌ی امیدهایی را که برانگیخته بود به ناامیدی کشاند؛ اما «ملکه» یک احیای درست‌وحسابی بود. امیر قادری همان زمان در وصفش از ترکیب «زیبایی‌شناسی آهن» استفاده کرده بود. این تعریف بصری به یک نکته‌ی دیگر هم برمی‌گردد: زوج باشه‌آهنگر و علیرضا زرین‌دست؛ که حاصل کارشان، هم در «فرزند خاک» و هم در «ملکه»، دست‌آوردهای درخشانی برای سینمای ایران داشت. «سرو زیر آب» هرچه نداشته باشد، احتمالن تکمیل‌کننده‌ی آن هم‌کاری‌ها خواهد بود، که این یعنی با فیلم چشم‌نوازی طرف خواهیم بود. «ملکه» که حسابی غافل‌گیرمان کرد. امیدوارم این یکی هم به همان خوبی باشد.

کنجکاوی نهم: عرق سرد

فیلم اول سهیل بیرقی خیلی بیش‌تر از آن‌چه درباره‌اش نوشته شد جاه‌طلبانه و بلندپروازانه بود. «من» داستانی داشت که سینمای ایران اندازه‌های گفتن تمام‌عیارش را ندارد و برای همین به تجربه‌ای ناقص بدل شد که فقط می‌توانست به‌مان ثابت کند روی بیرقی به‌عنوان یک کارگردان کاربلد می‌شود حساب باز کرد. داستان تازه‌ی بیرقی هم باز از جایی می‌آید که سینمای ایران تجربه‌ی حضور در آن حوالی را نداشته است. عکس‌های اولیه‌اش به‌شدت وسوسه‌کننده‌اند و اگر آن اتفاق در کارگردانی «من» را کنار این فریم‌های منتشرشده از باران کوثری بگذاریم، احتمالن باید منتظر یکی از اتفاق‌های اصلی جشنواره در «عرق سرد» باشیم. نامزدی سیمرغ کوثری که به‌نظرم همین حالا و فیلم را ندیده، قطعی است.

کنجکاوی دهم: اتاق تاریک

… و «اتاق تاریک» روح‌الله حجازی، که پس از شکست جواهر قدرنادیده‌اش «مرگ ماهی» در جشنواره و اکران، می‌تواند بازگشت قدرتمندی برای او باشد. چیزی از داستان و موقعیت این یکی نمی‌دانم. اما تغییر تیم ثابتش از فیلم‌های نخست، به گروه «مرگ ماهی»، نشان داد حجازی صاحب سینمای شخصی خودش شده است، و می‌توان روی یک کیفیت مشخص از او، حساب باز کرد. ساره بیات هم که در تجربه‌های واپسین، شمایل تازه‌ای از زنانه‌گی در سینمای ایران را برای خود شکل داده، که شبیه بازیگران زن دیگرمان نیست. اگر تکیه‌ی «اتاق تاریک» روی او باشد پس باید یکی از نامزدی‌های بازیگری زن را هم برای بیات کنار گذاشت.

و آخر:

فهرست امسال چند نام کنجکاوی‌برانگیز دیگر هم داشت که مشتاق تماشای آثارشان بودم اما حالا جایی در جشنواره ندارند. در رأس این غایبان «درخونگاه» سیاوش اسعدی و «هت‌تریک» رامتین لوافی؛ که می‌توانند از اتفاق‌های اکران سال آینده باشند.

پاسخ دهید