از خیابان، برای خیابان

بعد از حدود یک سال (پس از روزنامه‌ی سینما) چیزی نوشته‌ام برای یک جریده‌ی چاپی؛ که قرار است شروع دوباره‌ای باشد با مجله‌ی ۲۴ که‌ روزگاری از نوشتن در آن خاطرات خوشی داشتم. صورت مسأله «منوی کنجکاوی‌ها در فجر ۳۵» بوده و پس از شیرین‌کاری هیأت محترم انتخاب یک دوباره‌نویسی مفصل هم شد. این‌جا هم می‌گذارم‌ش برای آن‌ها که‌ به مجله دسترسی ندارند.

از خیابان، برای خیابان

جشنواره‌ی سی‌وپنجم فجر می‌توانست تصویر اجتماع نیمه‌ی دهه‌ی ۹۰ ایرانی از دید فیلم‌سازان رشد و نمویافته در سال‌های پس از انقلاب باشد. نسل دوم و سوم پس از انقلاب، که حالا و با ظهور فیلم‌سازان جوان متولد دهه‌ی هفتاد، جمله‌گی را می‌توان یک نسل در نظر گرفت و امسال را باید از آنِ آن‌ها می‌دانستیم؛ اگر و فقط اگر هیات انتخاب و تصمیم‌گیران جشنواره اصل را بر خنثی‌سازی و اخته‌گی جشنواره نمی‌گذاشتند. این نسل به «سینما» معتقد است و «سینما» را هنر ارزان و تولیدی نمی‌بیند و اندازه و قاب را جدی می‌گیرد، و برای همین، نخستین قربانی پروژه‌ی بی‌خطر برگزارکردن جشنواره می‌شود. با این همه و با وجود دل‌سردی فراوان از فهرست نهایی فیلم‌های فجر۳۵، از میان باقی‌مانده‌ها در گود، هم‌چنان چند فیلمی هستند که برای دیدن‌شان، جلوتر از دیگران، در صف ایستاده باشم.

اول: ماجرای نیم‌روز
محمدحسین مهدویان را سال قبل و پیش از «ایستاده در غبار» امیدواری اصلی جشنواره دانسته بودم و خوش‌حالم که تیرم در بار اول به سنگ نخورد. با این همه مطمئنم که او بیش از «ایستاده در غبار» و سینما جنگ در چنته دارد. آمدن او به دل خیابان‌های شهر و سبک منحصربه‌خودش در اجرا، برای من انتظار دیدن فیلمی در حد «سی‌دقیقه‌ی نیمه‌شب» کاترین بیگلو را ایجاد کرده. اگر «ماجرای نیم‌روز» آنی شده باشد که باید، به‌نظرم باید پروژه‌ی بازآفرینی بخشی از تاریخ معاصر را (آن‌گونه که هالیوودی‌ها تاریخ را به روایت خودشان می‌سازند) به مهدویان و تیمش سپرد. او از دارایی‌های امروز سینمای ماست.

دوم: نگار
رامبد جوان از آن‌هایی‌ست که اگر می‌شد از ادبیات روزمره و رایج در مطبوعات استفاده کرد مستعد تیترهای تک‌کلمه‌ای به‌ظاهر منفی اما با بار مثبت آن بود. می‌دانم که خودش هم این بازی را خوب بلد است و اگر بالای عکس‌ش بزنی «روانی» یا «دیوانه»، نه‌تنها ناراحت نمی‌شود، که کلی هم از چنین چیزی خوشش می‌آید. این مقدمه را نوشتم تا بگویم رامبد در سینما، هیچ ربطی به این تصویر روتین امروزی «خندوانه» ندارد. او همان کسی‌ست که در قامت بازیگر می‌تواند قاتل باورپذیر «گناهکاران» باشد یا مثلن سریالی مثل «گم‌گشته» را بسازد که به‌ظاهر هیچ نشانی از آن آدم خندان جلوی دوربین ندارد. به «نگار» با شدت و حدت امیدوارم چون فکر می‌کنم رامبد تمام تلاشش را کرده تا به اعتبار فیلم‌های سینمایی موفقش در مقام کارگردان، حالا یک فیلم شخصی دیوانه بسازد. او فضاسازی و اجرای آمریکایی استاندارد را خوب بلد است و برای همین کنجکاو تماشای فیلمش هستم.

نگار

نگار

و بعد: چندتا از فیلم اولی‌ها
میان فیلم‌اولی‌ها دو دسته اثر هستند. شماری، آن‌ها که ازشان سابقه‌ی ذهنی عمومی داریم (مثل پیمان قاسم‌خانی که مشتاقانه منتظر دیدن حاصل کارش در سینما هستم) و دوم آن‌ها که به‌واسطه‌ی کار در سینما می‌شناسم‌شان و حالا در مقام کارگردان اول مشتاقم نتیجه‌ی کار مستقل‌شان را ببینم. اجازه بدهید این گروه دوم را فهرست نکنم چون مجبورم عنوان نیمی از فیلم‌اول‌های متقاضی را پشت هم قطار کنم؛ و البته نگرانی بزرگ این است که بخشی از آن‌ها در دام تازه‌ای افتاده باشند که آدرس غلط جشنواره‌ی قبل پیش پای آن‌ها گسترد: روستائیسم، بعد از تب فرهادیسم.

دست آخر: از نزدیک و شخصی
به لطف دوستان یکی از دو گزینه‌ی شخصی‌ام در جشنواره، حالا در فجر حضور ندارد. «خانه‌ی کاغذی» مهدی صباغ‌زاده که لذت تماشای مشترک متنم با تماشاگران جشنواره از ما دریغ شد. «خانه‌ی کاغذی» (همانند دیگر فیلم‌های حذف‌شده‌ی نام‌های بزرگی چون عیاری، مکری، علی‌محمدی و بنکدار، میلانی و …) روی پرده خواهد آمد و روسیاهی مقایسه‌‌ی این آثار با فیلم‌های انتخاب‌شده برای اعضای هیات انتخاب خواهد ماند، که حتی جرات گفتن این را که دلیل کنارگذاشتن فیلم‌ها ممیزی بوده و نه دلایل کیفی، ندارند. با این همه، کنجکاوی شخصی‌ام برای دیدن «سوفی و دیوانه» مهدی کرم‌پور باقی‌ست؛ نخستین ساخته‌ی او در یک دهه‌ی اخیر، بدون آن‌که نگارنده در نوشتن متنش نقشی داشته باشد، و این‌که حاصل کارش را بی‌دغدغه‌ی نویسنده‌اش بودن روی پرده ببینم، برایم حس تازه‌ای خواهد بود. مطمئنم این فیلم تازه‌ی کرم‌پور (که حال‌وهوایش را به خوبی می‌دانم) در ادامه‌ی مسیر این سال‌های او، می‌تواند فیلمی دیدنی و اثرگذار باشد، پس برای دیدن این یکی هم مرا در صف خواهید دید.

پاسخ دهید