ما دنگ شدیم…

بهار ۹۰ بود. «دنگ‌شو»، بخش ثابتی از روزمره‌گی آن روزهای نفس‌تنگی. خبر آمد که برگشته‌اند ایران و اجازه‌ی اجرای یک کنسرت پژوهشی را در شیراز گرفته‌اند. شیراز… شیراز چهل‌ساله… آلبوم جاری در زندگی آن سال‌ها. با رفقا قرار گذاشتیم که این اولین اجرای بعد از بازگشت را از دست ندهیم. بلیت‌ها به لطف پی‌گیری شیرازی‌زاده‌ی جمع‌مان، ستوده‌مان، مهیا شد و خودمان را به شیراز رساندیم. برای صبح بلیت رفت گرفتم و برای شب، برگشت. پرواز شیراز که نشست، قرار، مزار سعدی بزرگ بود و بعد به دانشگاهی رفتیم که آمفی‌تئاترش میزبان کنسرت شده بود. بی‌هیجان کنسرت. بی‌اجازه‌ی هم‌خوانی با شماری از بهترین ترانه‌های عمرمان. مردان یک سمت و زنان یک سمت. جمع مقنعه و لباس مناسب و حراست خشم‌گین. همه‌ی این‌ها وقتی طاها و شایا و امید روی صحنه آمدند، فراموش شد. دنگ‌شو داشت دوباره در خانه می‌خواند. «شیراز چهل‌ساله» را در شیراز. اولین‌بار «شب‌های با تو بودن» را آن عصر بهاری شنیدم. یکی از بهترین‌های دنگ‌شو را.
پاییز ۹۳ است. آن مرد رفته. «اتاق گوش‌واره» امروز با مجوز وزارت‌خانه‌ی فرهنگ منتشر شده. هستی دنگ‌شو به قول فروغ به یک شماره مشخص شده؛ سال‌ها قبل گفته بود «در سرزمین شعر و گل و بلبل موهبتی‌ست زیستن، آن هم وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سال‌های سال پذیرفته می‌شود.» حالا رفقام می‌توانند در این شهر آزادانه زیر آواز بزنند. روی صحنه‌ی بهترین سالن‌های شهر. فراموش می‌کنیم که حال‌مان چه بوده. که چرا «دل‌تنگ شو» برای‌مان چیز دیگری‌ست. فکر می‌کنیم که حال‌مان دیگر کاش «آن» نباشد. حال نوشتن و خواندن و شنیدن و زمزمه‌ی «نسل ابر». نسلی‌ترین ترانه‌ی تاریخ موسیقی ایران برای ما. شرح ما.
«اتاق گوش‌واره» سرخوش است. غم‌ش هم که رنگ صدای سعید آتانی دارد، غم تلخی نیست. یک حال بدِ خوب دارد. برای «ماهی‌ها»ش می‌میرم… برای آن لحظه که اولین‌بار می‌خواند «گتمه گتمه گل گوزل یار»… برای حالی که رفقا را به بازی با خود «دنگ‌شو» رسانده. برای آن «درو نبند»ِ ریتمیک قطعه‌ی اول. برای شوخی با له‌شدن دل‌مان لای در. برای این‌که یادمان مانده هنوز هم می‌توان شیطنت کرد و بازی‌گوش ماند. چه‌قدر، امروز، حال‌مان بهتر است.

پاسخ دهید