برگه 1
یادداشت‌های مطبوعاتی

بهترین فیلم‌های هزاره‌ی جدید (2000-2019) به انتخاب من در شماره‌ی سیصدم دنیای تصویر

در این سال‌ها در تمام نظرسنجی‌های منتقدان، حجم فیلم‌های دهه‌ی نود به بعدم نسبت به کلاسیک‌ها چندبرابر بوده است؛ چون این سینمای زمانه‌ی من است و دل‌باخته‌ی پیش‌رفت گام به گام آن. پس برخلاف خیلی‌ها انتخاب از میان فیلم‌های این دو دهه برای من کار آسانی نیست که به چند نام مشخص ختم شود. تنها قاعده‌ی بازی رعایت‌شده در فهرست پیش روی‌تان، انتخاب یک فیلم از هر فیلم‌ساز در رتبه‌بندی‌ست و البته جرزنی‌ام آوردن نام فیلم‌های محبوب دیگرم از آن فیلم‌ساز بدون اشغال‌کردن رتبه‌بندی. در وهله‌ی بعد این نوشتن بر اساس فیلم‌سازان محبوب این سال‌هام سر دراز پیدا کرد و به‌جای 10 یا 20 خواسته شده، تا عدد 50 به درازا کشید. فکر کردم شاید به درد هم‌سلیقه‌هایی بخورد و بخواهند این فیلم‌ها را که برخی‌شان دست کم گرفته شده یا در تب مزخرف «امتیازش چنده؟» پشت صف سلیقه‌ی عمومی مانده، ببینند. فهرست کامل را به دوستان در دنیای تصویر می‌دهم تا خودشان تصمیم بگیرند می‌خواهند کوتاهش کنند یا کامل منتشرش می‌کنند. درمورد ایرانی‌ها تلاش کردم توی این دام نیفتم و در چند دقیقه اولین انتخاب‌هایی را که به ذهن‌م رسید در 10 مورد نوشتم که فقط شرکت‌کننده‌ی بازی باشم. اگرنه نوشتن این یکی فهرست هم چند روزی وقت می‌خواست و دقت و بازخوانی اسامی فیلم‌ها. این یکی بماند برای فرصتی دیگر.

فرنگی‌ها:

  • درخت زندگی (و به سوی شگفتی، دنیای نو و سفر زمان) از ترنس مالیک
  • سرآغاز/ تلقین (و شوالیه‌ی تاریکی، میان‌ستاره‌ای و دانکرک) از کریستوفر نولان
  • مونیخ (و هوش مصنوعی) از استیون اسپیلبرگ
  • ویکی کریستینا بارسلونا (و امتیاز نهایی و کافه سوسایتی) از وودی آلن
  • بیل را بکش: جلد دوم (و حرامزاده‌های بی‌آبرو) از کوئنتین تارانتینو
  • لالالند از دمین شزل
  • سی دقیقه نیمه‌شب از کاترین بیگلو
  • جاذبه (و ابنای بشر/ فرزندان انسان، هری پاتر و زندانی آزکابان، مادر تو را هم و رما)
  • تاوان/ کفاره (و آنا کارنینا و هانا) از جو رایت
  • بی‌وفا از آدرین لین

مشاهده ادامه مطلب →

یادداشت‌های مطبوعاتی

پیغام ایرانی

در حاشیه‌ی انتخاب فیلم «در جست‌وجوی فریده» به‌عنوان نماینده‌ی سینمای ایران در اسکار

/سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ایران – دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸/

در نخستین ساعت بامداد یک‌شنبه خبری منتشر شود که اهالی سینما و پی‌گیران خبری را متعجب کرد. معرفی فیلم نماینده ایران به آکادمی علوم و هنرهای سینمایی یا همان اسکار که نه «متری شیش‌ونیم» بود، نه «قصر شیرین» و نه «شبی که ماه کامل شد». آن‌چه از انبان هیأت انتخاب بیرون آمده بود فیلم مستند-داستانی پرسروصدای دو سال گذشته سینمای ایران بود: «در جست‌وجوی فریده» کار کورش عطایی و آزاده موسوی. مستندسازانی که چندسال قبل نخستین مستندشان را با موضوع داستان شب به اسکار رفتن فیلم «جدایی نادر از سیمین» تحت عنوان «از ایران یک جدایی» ساخته بودند و حالا با دومین مستندشان خودشان این شانس را خواهند داشت تا جانشین خلف اصغر فرهادی باشند. آیا چنین خواهد شد؟

مشاهده ادامه مطلب →

یادداشت‌های مطبوعاتی

مستقل‌ها جایی ندارند

یادداشت یک روزنامه ایران/ صفحه نخست/ چهارشنبه دوم مردادماه ۱۳۹۸

 

سه فیلم مستقل مهم سال گذشته‌ی سینمای ایران برای من «آستیگمات»، «هت‌تریک» و «درساژ» بودند. هیچ‌کدام جایی در نامزدهای جشن خانه‌ی سینما ندارند. میان فیلم‌های بزرگ سال فیلم منتخبم «غلامرضا تختی» بود. این فیلم هم سهمی از رشته‌های اصلی جشن امسال خانه‌ی سینما ندارد. در رأی‌گیری به شیوه‌ی آکادمی که نگارنده هم یکی از اعضای آن است؛ آکادمی علوم و فنون سینمایی که اعضای آن منتخبان صنوف خانه‌ی سینما هستند. دلیل نادیده ماندن فیلم‌هایی که نام بردم از یک آسیب مشخص می‌آید. آدم‌های درون سینما در سالن‌های سینما و در طول سال چندان فیلم نمی‌بینند. مشاهده ادامه مطلب →

گفت‌وگو

بلوچستان پشت‌مان ایستاد

نرگس آبیار و هوتن شکیبا در گفت‌وگو با روزنامه ایران از جزئیات خلق «شبی که ماه کامل شد» می‌گویند

 

خسرو نقیبی (معاون سردبیر): «شبی که ماه کامل شد» در ساختار نفس‌گیر است، رودست‌های داستان‌پردازانه‌اش تماشاگر را زمین‌گیر می‌کند و به لحاظ بصری از چشم‌گیرترین فیلم‌های این سال‌هاست؛ اما آن‌چه فیلم نرگس آبیار را به یک «فیلم کامل» بدل می‌کند این‌ها نیست. این یک تراژدی عاشقانه است که قدرتش را نه از روایت یک داستان واقعی بر بستر یک تریلر سیاسی، که از درآوردن رابطه‌ی عشق-زناشویی دوتا آدم معمولی به دست می‌آورد. آدم‌هایی که مثل هرکس دیگری می‌خواهند، تمنا می‌کنند، بلندپروازی‌هایی دارند و راه‌حل‌هایی. هرکدام به نحوی. داستان ناگزیربودن آدم‌هاست وقتی می‌خواهند زندگی‌شان را به هر قیمت برای کسی که دوست دارند بهتر کنند.

عاشقانه‌ی عبدالحمید و فائزه، موتور محرک درام «شبی که ماه کامل شد» است؛ با دو بازی حیرت‌انگیز از هوتن شکیبا و الناز شاکردوست، که هرکدام با شیوه‌ای مختص به خود، گلیم‌ عشق‌شان را میان خشونت و خون جاری بر اثر، از آب بیرون می‌کشند. شکیبا با نقطه‌گذاری درست، سیر تحول عبدالحمید را باورپذیر اجرا می‌کند به‌گونه‌ای که وقت تبدیل‌شدن در ماه کامل، لحظه‌ای شک نمی‌کنی که می‌تواند به این نقطه برسد؛ و شاکردوست -در ادامه‌ی مسیری که از «خفه‌گی» آغاز کرده- یک زن معمولی را چنان عادی تصویر می‌کند که دمی شک نمی‌کنی فائزه است، و عاشق، و بعدتر مادر، و بعدتر، در جست‌وجوی یک زندگی ازدست‌رفته.

جلوتر از هر تعریف دیگری به‌عنوان یک فیلم سیاسی، این یک تراژدی عاشقانه‌ است از نرگس آبیار، بعد از تراژدی پیشین‌ش در «نفس»؛ همان‌قدر کامل… همان‌قدر دقیق. از مثلث اصلی فیلم یعنی نرگس آبیار و دو بازیگرش، که تمام جوایز اصلی جشنواره فجر سی‌وهفتم را درو کردند (فیلم، کارگردانی، فیلم‌نامه و بازیگری نقش نخست زن و مرد)، فرصت گفت وگو با دونفرشان در کنار هم مهیا شد. الناز شاکردوست ترجیح می‌دهد کم‌تر گفت‌وگو کند؛ اما نرگس آبیار و هوتن شکیبا دعوت به این گفت‌وگو را پذیرفتند تا برای مخاطبانی که این روزها در هیاهوی فیلم‌های کمدی روی پرده، تریلر سیاسی «شبی که ماه کامل شد» را به فیلم اول جدول فروش بدل کرده‌اند، از جزئیات خلق فیلمی بگویند که با استانداردهای تولیدی فراتر از ابعاد روتین سینمای ایران ساخته شده است.  مشاهده ادامه مطلب →

فیلم غلامرضا تختی
یادداشت‌های مطبوعاتی

در حمایت از یک سینمای جاه‌طلب

سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صبا/ ۱۷بهمن ۱۳۹۷

 

سینما فوتبال نیست. محل برد و باخت نیست. دلیلی ندارد زمانی که فیلم‌های مهم و خوب اکران می‌شوند نام‌شان را در فهرست برنده و بازنده بگذاریم. در این سال‌ها بسیار نوشته‌ام که فیلم خوب داریم و فیلم بد. زمانی که فیلم‌های خوب به تعداد می‌رسند دلیلی ندارد که آن‌ها را در ترازوی مقایسه بگذاریم و فکر کنیم فقط می‌توان چند فیلم خوب داشت و باقی را با برچسب‌های مختلف کنار گذاشت. اتفاقی که در جشنواره فیلم فجر سی و هفتم افتاده، همان اتفاقی‌ست که ۴ جشنواره پیش‌تر هم شاهد آن بودیم. بیش از ده فیلم مهم در جشنواره اکران شد و اکران سینمایی موفقی را هم برای سال بعد رقم زد. فیلم‌های جشنواره فجر امسال در ژانرهای مختلف و در شکل‌های روایی مختلف، پتانسیل این را دارند که اکران سال آینده سینمای ایران را رونق بدهند. این توان را دارند تا با طیف‌های مختلف مخاطب ارتباط برقرار کنند. فیلم‌های مهمی هستند که می‌توانند سینمای سال ۹۸ را بدل به یک سکوی پرتاب برای آینده‌ی سینمای ایران کنند. این اما چیزی نیست که دوستان منتقد و نویسنده‌ی ما چندان متوجه‌اش باشند. فکر می‌کنند مثل هر سال دیگری باید شروع به زدن تعدادی فیلم و بالا بردن تعداد دیگری فیلم بکنند چون جشنواره محل رقابت است. چون باید برنده و بازنده داشته باشد. چنین نگاهی از اساس غلط است. این سینمای ایران است و خوب و بدش برای همه‌ی ماست. این سینمایی است که چه در تکنیک و چه در فرم و چه در محتوا تلاش می‌کند گام‌های بلندی بردارد. یک سینمای پر از جاه‌طلبی و بلندپروازی. سینمایی که سالیان سال آرزوش را داشتیم. کاش به جای عیب‌جویی، به جای بهانه‌تراشی، به جای برخوردهای تند و تیز، کنار این سینما بایستیم و به آن ببالیم. در تمام این دو دهه حضور فعال در جشنواره، امسال بیش‌تر از هر سال دیگری، به آینده‌ی سینمای ایران خوش‌بینم. به فیلم‌سازان تازه‌نفسی که می‌خواهند کار دیگری کنند… راه دیگری روند…
کاش کنارشان بایستیم، نه مقابل‌شان.

استن لی
یادداشت‌های مطبوعاتی

ابرقهرمان خودش بود

به یاد استن لی در ستون هفته‌گی اعتماد: در شهر خبری هست!

 

بچه‌ی یک خانواده‌ی پناهنده از اروپای شرقی، در آمریکای پیش از جنگ دوم جهانی، هرکاری کرد که به عشقش برسد؛ به داستان‌گفتن، آن‌گونه که خودش را خوش‌حال می‌کرد. کنترلچی سینما شد، متن تبلیغاتی نوشت، آگهی ترحیم هم؛ تا به تایملی رسید. به انتشاراتی نخستین سال‌های رونق کامیک‌بوک‌ها. نوزده ساله بود که ویراستار کتاب‌های فانتزی قهرمانانه شد و کاپیتان امریکا پیش چشمش جان گرفت. مظهر قدرت ملی کشورش برابر نازیسم که داشت جهان را می‌گرفت. او هم بود که نخستین‌بار سپر کاپیتان را سمت دشمنانش پرتاب کرد تا سپر فقط یک وسیله‌ی دفاعی نباشد؛ اما این‌ها کافی نبود. او می‌خواست ابرقهرمان‌های خودش را بسازد. مشاهده ادامه مطلب →

یادداشت‌های مطبوعاتی

به‌ایست بر سر اصول

ستون هفته‌گی‌ام در اعتماد: در شهر خبری هست!

 

هزار بار هم که قصه به این‌جا برسد، که مرد زخم‌خورده و خونین خودش را به ته دالان بکشد، که آن زن دیگر که دلیل روز اول رفتن بوده، بخواهد برای بخشیده‌شدن مرد را از بند برهاند، باز برای لحظه‌ی دیدار مُرده و زنده‌ی مرد و زنی که در طول یک قصه باورشان کرده‌ایم و فهمیده‌ایم دلیل هم شده‌اند برای ادامه، من یکی دست‌ودل‌م می‌لرزد. حال‌م عوض می‌شود. داغدار می‌شوم.

نوآرها و نئونوآرها این‌گونه‌اند. داستان مردانی به ته خط رسیده که با شتاب رو به تباهی حرکت می‌کنند. نه این‌که نخواهند زندگی کنند. اتفاقن سر قصه لحظه‌ی رهایی دوباره‌شان از زندان است. لحظه‌ی رسیدن دوباره‌شان به خانه. وقت ماندن و ساکن‌شدن. اما زمانه این را نمی‌خواهد. پیشنهادی از راه می‌رسد، یا دلیل دوباره‌ای برای بازگشت به آن سرنوشت محتوم. به آن زندگی تعریف‌شده‌ای که فرا می‌خواندش. این وسط همیشه زنی هم هست. در کتاب‌های آکادمیک نوشته «پنجره‌ای به سوی مرگ». گاه خودخواسته مرد را به سمت مرگ هل می‌دهد و گاه ناخواسته دلیل حرکت می‌شود؛ و مقصود. عشق بی‌حدِ دریغ‌شده‌ی سالیان. همان آغوش بی‌دغدغه‌ی وعده‌داده‌شده.

آخرین این قصه‌ها «گالوِستون» بود. محصول همین روزها. داستان آدم‌کش رو به مرگی که در یک دام، نجات‌بخش دختر جوانی هم می‌شود و بعد دختر رفته‌رفته می‌شود تمام دلیل مرد برای کش‌دادن روزهای منتهی به پایان‌ش. از خودش و او فرار می‌کند و دائم در این فرار به دختر نزدیک‌تر می‌شود. می‌فهمد می‌تواند به زندگی ازدست‌رفته‌اش معنایی دهد. مأمنی باشد. پناهی. پناهگاهی.

پیش‌تر این را نوشته بودم. از پس سال‌ها به وضوح دریافته‌ام داستانی مرا با خودش می‌برد که شخصیت در آن به قصه ارجح است. «درباره‌ی چه کسی بودن»، برای من همیشه مهم‌تر از «چه اتفاقی در پیش است؟» بوده. شخصیت‌های محبوب من آدم‌هایی هستند که زمانه‌شان آن‌ها را نمی‌فهمد. یا از گذشته می‌آیند و یا در آینده زندگی می‌کنند. هرچه هست، سقف حال برای آن‌ها کوتاه است. یا دیده‌اند چه از زندگی می‌خواهند، یا برای بعد رؤیایی دارند. آدم‌هایی که زمانه سبب می‌شود در خود فرو بریزند اما – فرقی نمی‌کند که مردانه یا زنانه – می‌ایستند و سعی می‌کنند شکل خودشان، روی اصولی که یاد گرفته‌اند، زندگی کنند. طلب‌کار جامعه نیستند. فقط می‌خواهند کسی پا روی دم‌شان نگذارد. آدم‌های «از دست دادن» و «نرسیدن» هستند. آدم‌های «فریاد» نیستند. این در خود فرو ریختن، این ایستادن بر سر اصول، اصلی‌ترین چیزی است که هنوز هم برای من، یک داستان را از خیل نمونه‌‌های مشابه جدا می‌کند. یگانه می‌کند.

این‌ها را نوشتم شاید که در ستایش اصول‌گرایی؛ اگر واژه‌ها را از معنا تهی نکرده بودیم.

 

 

[درباره‌ی خود فیلم گالوِستون در راهنمای فیلم مفصل‌تر نوشته‌ام.]

یادداشت‌های مطبوعاتی

انتظار استارباکس داشتم!

ستون هفته‌گی‌ام در اعتماد: در شهر خبری هست!

 

پیش‌نوشت: این‌جا قرار است داستان بنویسم. داستان‌های خودم را نه؛ داستان‌هایی گفته‌شده را بازگو کنم. از خلال فیلم‌ها بیش‌تر. یا کتاب‌ها و نمایش‌ها. کمی که جلو برویم هم شما دست‌تان می‌آید می‌خواهم چه کنم، هم خودم احتمالن.

***

در سری «انتقام‌جویان/ Avengers» مفهومی هست به نام واکاندا. تمدنی قدیمی که امروز درنهایت فن‌آوری و پیشرفت روزگار می‌گذراند اما این نهایت سعادت را دور از چشم جهان نگه داشته. برای جهانیان، واکاندا کشوری عقب‌افتاده در آفریقا تلقی می‌شود که نیازمند کمک سازمان ملل است و کشورهای جهان اول. بلک‌پنتر وجه ابرقهرمان شاهزاده‌ی واکانداست که نیروش را هم نه از ماوراالطبیعه که از همین ابزارهای فوق پیشرفته‌شان گرفته. مجموعه اتفاقاتی، شاهزاده را که در مرگ پدر صاحب تاج و تخت واکاندا شده به این نتیجه می‌رساند که باید روزی درهای سرزمینش را به روی جهان باز کند و آن‌ها را در پیشرفت‌ها و تمدن غنی‌اش شریک کند و البته که مردم سرزمینش را هم در تعامل با جهان ببیند. در فیلم آخر (جنگ بی‌نهایت) تانوس به سیاره‌ی زمین حمله می‌کند. اصلاح‌گری که معتقد است برای تعادل باید نیمی از جمعیت کهکشان نه به انتخاب بلکه به‌شکل تصادفی کشته شوند چراکه سعادت در برخورداری همه‌گانی از منابع است و این حجم زادوولد در تمام سیارات سبب شده منابع اندک شوند و فقر و بدبختی از همین‌ها سرچشمه می‌گیرد. واکاندا آخرین سنگر مقاومت زمین مقابل تانوس است. سپری مدافع دارد که کسی را یارای گذر از آن نیست و تکنولوژی باقی‌ماندن. جایی بلک‌پنتر باید تصمیم بگیرد؛ که برای کمک به جهان دیوار را بردارد و به مبارزه برخیزند، یا کنار بایستد و نظاره کند. تصمیم مبارزه که گرفته می‌شود همه می‌دانند این می‌تواند پایان واکاندا باشد. مبارزی که همواره کنار شاهزاده بوده به او می‌گوید روزی که گفتی می‌خواهی درهای واکاندا را به روی جهان باز کنی انتظار چیزهای دیگری را داشتم؛ و در توضیح می‌گوید مثلن شعبه‌های استارباکس!

داستان ما که این سمت دنیا ایستاده‌ایم، با جهانی‌شدن، چیزی شبیه این است. سه‌شنبه‌شب در مجمع عمومی سازمان ملل، وقتی ترامپ از موفقیت‌های دولتش برای مردمش گفت و خنده‌ی نمایندگان دیگر کشورها بلند شد و وقت سخنان حسن روحانی که نگاه ناسیونالیستی افراطی رئیس‌جمهور امریکا را با تفکر نازیسم مقایسه کرد تا همان ابتدا برگ برنده‌ی جایی را که در آن ایستاده و ایستاده‌ایم خرج کند، یاد خودمان افتاده بودم. واکاندای ما و جهان اول آن‌ها. تانوسی که صلاح جهان را در قتل عام و رهبری خودش می‌داند؛ و تمدنی قدیمی که نیازی به او ندارد، اما هم‌چنان گفت‌وگو را راه بقای جهان می‌داند. داستان‌های ساده گاهی عجیب شکل جهان پیچیده‌ی امروز ما می‌شوند.

 

پی‌نوشت: از امروز واپسین فیلم «انتقام‌جویان» یعنی همین «جنگ بی‌نهایت» در تهران اکران شده است. با فاصله‌ی چندماهه از اکران جهانی. برای شروع تماشای این قبیل فیلم‌ها نقطه‌ی خوبی نیست چون پیش‌نیازهایی لازم دارد اما به‌هرحال تماشاش روی پرده‌ی بزرگ و با کیفیت مناسب خودش می‌تواند یک تجربه‌ی تازه باشد.

اژدها وارد می‌شود
یادداشت‌های فیلم

«اژدها وارد می‌شود» فیلم نمونه‌ای دهه‌ی ۹۰ | علیه روحیه‌ی قضاوت‌گر و عبوس دهه‌

مقدمه: برای خودم هم کمی عجیب است انتخاب فیلم نمونه‌ای‌ام از دهه‌ی ۹۰ خورشیدی «اژدها وارد می‌شود» باشد؛ در دهه‌ی ظهور رضا درمیشیان و محمدحسین مهدویان و نرگس آبیار (و لابد برای بعضی‌ها سعید روستایی) چرا مانی حقیقی و چرا این فیلم از او؟؛ که حتا در نخستین مرتبه‌ی تماشا آن‌قدرها هم درگیرم نکرد و برای منِ شیفته‌ی «کنعانِ» حقیقی، فیلم کاملی به نظر نرسید. می‌خواهم به همین پاسخ دهم که چه‌گونه مانی حقیقی در دهه‌ی رونق فیلم‌های سیاسی، اجتماعی یا بازنگر تاریخی، همه‌ی این ویژگی‌ها را به سخره می‌گیرد و فیلمی می‌سازد که درون پوسته‌ی جدی‌اش، نقد تندوتیز و پرکنایه‌ای به همین روحیه‌ی قضاوت‌گر و عبوس دهه‌ی نودی دارد.

 

متن: دهه‌ی ۹۰ دوران گذر سینمای ایران از سه دوره‌ی پوست‌اندازی و شکوفایی و تثبیت سه دهه‌ی قبل از خود است. دهه‌ی صنعتی‌شدن، دهه‌ی سینما برای سینما، دهه‌ی مخاطب، و دهه‌ی نقد گذشته؛ و در این روحیه‌ی عمومی، «اژدها وارد می‌شود» یک فیلم مولتی‌ژانر است.

مشاهده ادامه مطلب →

یادداشت‌های مطبوعاتی

خیر… اکران فیلم خارجی، این نیست!

یادداشت اول روزنامه‌ی هفت صبح/ یک‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۷

 

چهار‌شنبه ۶ تیر «تمام پول‌های جهان» روی پرده‌ی دو سینمای مگامال و کورش رفت. یکی از فیلم‌های مهم سال گذشته که آوازه‌ی اخلاق‌مداری سازندگاش هم جهان را برداشت و تمام صحنه‌های کوین اسپیسی‌اش دوباره فیلم‌برداری شد و مارک والبرگ هم دستمزد این صحنه‌های بازفیلم‌برداری را به جنبش زنان اهدا کرد. مجموعه‌ی این‌ها یعنی یک انتخاب هوشمندانه برای دست‌اندرکاران «طرح اکران فیلم خارجی در ایران». لابد فکر کرده‌اند یک فیلم بدون دردسرِ سانسور و خوش‌نام و همه‌چیز تمام را شبی دو سانس اکران می‌کنیم و سالنش هم نصفه‌نیمه پر می‌شود و بعد هم می‌گوییم مردم فیلم‌های ایرانی با فرهنگ بومی خودمان را به فیلم‌های غریبه ترجیح می‌دهند و برای چندمین‌بار پرونده‌ی ماجرا را می‌بندیم و خلاص. نه برادران من؛ اشتباه گرفته‌اید.

در تمام این سال‌ها که من و هم‌فکرانم از نمایش فیلم خارجی در ایران حرف زده‌ایم، از همان الگویی حرف زده‌ایم که حداقل در کشورهای منطقه درحال اجراست. نمایش فیلم روز خارجی؛ نه آن‌چه این روزها بیش‌تر از هر وقت دیگری، روی هر هارد کامپیوتر و کنار خیابانی قابل دسترس است و پیش از عنایت مسئولان برای نمایش عمومی، ده‌ها باره دیده شده و شبکه‌های ماهواره‌ای غیرمجاز هم زبان اصلی و دوبله نمایشش داده‌اند. بگذارید حالا که خودتان را به نشنیدن زده‌اید یک‌بار دیگر مرور کنیم اکران فیلم خارجی دقیقن آن‌گونه که ما از آن حرف می‌زنیم چه‌جور چیزی‌ست. مشاهده ادامه مطلب →

یادداشت‌های مطبوعاتی

روزی که تاریخ ورق خورد

هت‌تریک لیگ قهرمانان اروپا برای رئال مادرید، پایان یک دوران است یا آغاز یک مکتب؟

 

در دوران یکی از بهترین بارساهای تاریخ، در زمانه‌ی فوتبال به دو سبک پپ گوآردیولا و ژوزه مورینیو، در روزگاری که گران‌ترین نقل و انتقالات تاریخ رقم خورده تا گستره‌ی تیم‌های ثرونمند از پاریس تا بارسلونا و از منچستر تا میلان را در بر بگیرد، چه‌گونه ممکن است یک تیم بتواند سه بار پیاپی تاج پادشاهی فوتبال اروپا را روی سر بگذارد؟ و چه‌طور ممکن است یک مربی در نخستین تلاش‌ها برای این فتح‌الفتوح، بدون ناکامی هر بار مسیر را تا انتها طی کند؟ از رئال مادریدِ زین‌الدین زیدان حرف می‌زنم. تیمی که زیدان به‌عنوان یک مادریدی قدیمی تحویل گرفت تا همان مسیری را با آن برود که پپ با بارسا چندسالی پیش‌تر رفته بود؛ و چه عجیب که زیدان هم در همان جاده قدم گذاشت؛ جاده‌ی بی‌دست‌انداز موفقیت.

مشاهده ادامه مطلب →

به وقت شام
یادداشت‌های فیلم

تکرار همان آرزو: «فیلم خوب»؛ فارغ از جناح و ایدئولوژی

بازخوانی منوی جشنواره‌ی سی‌وششم فجر برای ماهنامه‌ی ۲۴/ نوروز ۱۳۹۷

 

تیتر نوشته‌ی پیش‌جشنواره‌ای‌ام را زده بودم: به‌دنبال «فیلم خوب»؛ فارغ از جناح و ایدئولوژی… و نوشته بودم «در این سال‌ها این‌که از جناحی و ارگانی و نهادی پول نگرفته باشی، ضعف‌های فیلم‌های به‌ظاهر مستقل را می‌پوشاند؛ و در عوض، برای فیلم‌های با پروداکشن کامل به‌سبب داشتن سرمایه، نوعی ذره‌بین عیب‌یاب به‌کار می‌رود که هر قدمی به خطا – و چه بسا قدم‌های درست اما در سلیقه‌ی دوستانم، نزدیک به نگاه رسمی – باعث می‌شود، به کل، اثر و خالق نادیده گرفته شوند.» الان که این جملات را می‌خوانید، احتمالن تأیید می‌کنید که می‌توانند پس از جشنواره و با نگاهی به حجم هجمه‌ها و فحاشی‌ها و انگ‌زدن‌ها نوشته شده باشند؛ و خب، البته که طبیعی‌ست پس از این همه سال قبل از جشنواره بدانیم چه چیزی در پایان انتظارمان را می‌کشد. من اما هم‌چنان پی «فیلم خوب» می‌گردم. چیزی که بشود «سینما» خطابش کرد. داستان‌های بزرگ. اجراهای شکوه‌مند. و طبعن فیلم‌هایی را هم که ازشان حرف خواهم زد همین ویژگی را داشته‌اند. اول آن‌ها را که مطابق حدسم بودند مرور کنیم تا بعد برویم سراغ انتخاب‌های اشتباه منوی پیش‌جشنواره‌ای‌ام. مشاهده ادامه مطلب →