برگه 1
فرهنگ‌نوشت‌ها, وبلاگ

آن‌که بر سر توقیف «رحمان ۱۴۰۰» هلهله می‌کشد از سینما نیست

بحث ژانر، کیفیت و انتخاب تماشاگر یک چیز است و بحث برخورد فراقانونی با فیلم‌ها (شما بخوانید با کلیت سینمای ایران) یک چیز دیگر. آن روز که دیدید فارس و کیهان و دیگر رسانه‌های اصول‌گرا میدان را به دست گرفته‌اند و از عملکرد سازمان سینمایی حمایت می‌کنند و بر طبل تفرقه می‌کوبند، بدانید جایی از مسیر را اشتباه آمده‌ایم. وقتی سهم‌خواهی می‌کنند که حالا که توقیف‌ش کردید دفتر پخش پرقدرت‌ش را هم تعطیل کنید و سهم‌شان را هم به دیگران بدهید و آدم مدنظر ما را هم بر مسند قدرت بگذارید و حتا به نهاد هم‌سوی خودشان یعنی حوزه‌ی هنری هم خرده می‌گیرند که سانسور اضافه بر ارشاد کافی نبوده و به رویه‌ی پیشین باید خودسر فیلم را تحریم (بخوانید توقیف حداقل در شهرستان‌ها به واسطه‌ی داشتن اکثر سینماهای خوب بیرون تهران) می‌کرده، این‌ها یعنی هدف انتقام‌گیری از سینمای پرمخاطب و مردم است و نه یک شخص و یک جریان. همان جریانی که سال‌هاست کوشیده سینمای ایران را به حاشیه ببرد و یک سینمای گلخانه‌ای پروپاگاندا را جای‌گزین سینمای مردمی ایران کند. مشاهده ادامه مطلب →

غلامرضا تختی
فرهنگ‌نوشت‌ها, وبلاگ

دو سمت سلیقه‌ی مخاطب سینمای ایران: خشتک و لاکچری؟

اگر این جدول فروش نوروزی، انتخاب امروز تماشاگر سینمای ایران است، هیهات.
بهترین فیلم چندسال اخیر سینمای ایران، با اجرایی در حد بهترین آثار روز سینمای جهان، روی پرده است و فرو‌ش‌ش یک‌بیستم آن چیزی‌ست که باید باشد. دیگر اگر فیلم زندگی جهان‌پهلوان‌تان را هم نمی‌روید ببینید، چه می‌بینید؟ دو سمت سلیقه شده خشتک و لاکچری؟ فقط این‌ها ارزش دارد که پول بلیت بدهید؟ داستان‌شنیدن دوست ندارید؟ چشم‌تان اذیت می‌شود قاب خوب ببینید و موسیقی خوب بشنوید؟ که ببینید آدم‌هایی به‌تان احترام گذاشته‌اند و وقت صرف کرده‌اند تا غرور ملی‌تان را تصویر کنند؟
غلامرضا تختی روی پرده است. اگر به خودتان احترام می‌گذارید، انتخاب اول‌تان برای تماشا در این روزهای تعطیلی باشد. برای دیدن خشتک آقای فلانی و ماشین آخرین مدل آقای بهمانی وقت زیاد است. حالاحالاها روی پرده‌اند و خیال پایین آمدن هم ندارند.

 

نوشته‌ی مفصل‌م بر فیلم غلامرضا تختی را در راهنمای فیلم بخوانید.

مولن‌روژ بهنوش طباطبایی
فرهنگ‌نوشت‌ها, وبلاگ

چند خط درباره‌ی تاک‌شویی که اجرا می‌کنم: مولن‌روژ

#مولن_روژ
امسال در مولن‌روژ جشنواره هشت میزبانی داشتم. برنامه‌ای که در طول دو سال به سی‌وششمین شماره‌ی خود رسیده؛ و امسال بیرون هیاهوی کاخ جشنواره و گپ‌وگفت‌های به‌تعجیل، در استودیوی خودمان، میزبان گفت‌وگوهایی مفصل و تخصصی درباره‌ی آثار مهم سال بودم.
مولن‌روژ یک تاک‌شوی مستقل است به تهیه‌کنندگی علی محمدزاده (مدیر گروه رسانه‌ای تحلیل‌گران) که این سال‌ها در کنار هم این مجموعه را پیش برده‌ایم و یکی از زیرمجموعه‌های آن یعنی آرت‌تاکس بیش از دیگر بخش‌هاش نزد شما شناخته شده.
تحلیل‌گران یک مجموعه‌ی کاملن خصوصی‌ست؛ شکل‌گرفته زیر نظر تیمی که دغدغه‌ی فرهنگ و کار تصویر دارد. کار اصلی‌اش ساخت ویدیوهای تبلیغاتی و دیجیتال مارکتینگ است اما تاکنون قرانی جز تبلیغات واضح روی ویدیوهایی که منتشر کرده از هیچ نهاد و ارگانی پول پنهان نگرفته است. دو سه باری در این چندسال تا پای اعلام ورشکسته‌گی و کنارکشیدن رفته‌ایم اما سر پا مانده‌ایم و جنگیده‌ایم و امروز جایی ایستاده‌ایم که به آن افتخار می‌کنیم. راست‌ش این‌که راه‌های تولید ارزان فرهنگی برای یک طبقه‌ی فرهنگی را یاد گرفته‌ایم. فهمیده‌ایم می‌شود بدون ریخت‌وپاش‌های مالی، به اندازه‌ای که کاری را که دوست داری دنبال کنی، می‌شود کسب درآمد کرد و در این شرایط اقتصادی سخت هم زنده ماند. بله، می‌دانم که دشوار است اما تمام این دو دهه ایستاده‌ام، جنگیده‌ام و سعی کرده‌ام کار درست را انجام دهم بی وابسته‌گی به کسی و جایی؛ و قطعن مجموعه‌ای که یکی از آدم‌های محوری‌اش هستم نیز چنین روحیه‌ای در خود دارد.
این‌ها را نوشتم برای برخی بداخلاقی‌های رسانه‌ای این روزها. تهدیدها و دشنام‌ها. همین‌جا می‌گویم هرکس سندی دارد بیرون از تهدید صرف، که من یا مجموعه‌ام پولی گرفته‌ایم بیرون دایره‌ی تجارتی معلوم، رو کند. دوره‌ی «بگم بگم»ها گذشته. ما به پشتوانه‌ی اعتبار فرهنگی این سال‌هامان زنده‌ایم، مثل خیلی برنامه‌ها و رسانه‌ها خاصه‌خرجی نمی‌کنیم (نداریم که بکنیم) و با افتخار می‌گویم که یک ریال میان من و میهمانان مولن‌روژ یا هر برنامه‌ی دیگری در آرت‌تاکس ردوبدل نشده؛ و هرچه بوده، حاصل شناخت دو طرف از هم بوده و درک متقابل سینما و رسانه. به این رابطه و احترام و اعتباری که نزد بدنه‌ی فرهنگ ایران دارم افتخار می‌کنم و به‌تان اطمینان می‌دهم که این کشتی به راه خود ادامه خواهد داد، چون سرمایه‌اش اعتبار سالیان است، نه باج‌گیری و فحاشی و نفرت‌پراکنی.

برنامه هفت ماجرای نیمروز
فرهنگ‌نوشت‌ها, وبلاگ

سینما زیر فشار باج‌گیران رسانه‌ای نخواهد ماند

حالا که تب‌وتاب خوابیده است بد نیست مروری کنیم آن شب‌های داغ جشنواره را.
نیمی از دهه‌ی جشنواره را روی آنتن زنده‌ی تلویزیون بودم؛ در ابتدا، میانه و انتهای برنامه‌ی #هفت… اولی در کنار محمدرضا مقدسیان و محمدحسین لطیفی به معرفی آن‌چه در جشنواره خواهد گذشت؛ دومی در مناظره با محسن دریالعل مدیرعامل انتشارات روایت فتح و عضو مجمع نویسندگان و منتقدان سینمای انقلاب درباره‌ی نیمه‌ی نخست جشنواره و آخری مقابل مسعود فراستی و سیدامیر جاوید در دفاع از فیلم «ماجرای نیمروز: رد خون» که بازتاب‌های فراوان داشت و از دیده‌شده‌ترین قسمت‌های هفت جشنواره بود (و از سخت‌ترین تجربه‌های مقابل دوربین زنده بودن‌م). دو شب هم که به سیاق هفته‌گی برنامه‌ی #سینماگرام، در برابر سعید مستغاثی و به میزبانی امیرحسین ندایی، میز نقد برنامه‌ی تخصصی سینمایی شبکه‌ی ۴ را برگزار کردیم.


در این پخش‌های زنده، مهم‌ترین نکته‌ای که بر آن تاکید کردم پیشرفت تکنیکی و تلاش سینماگران ایرانی برای ورود به حیطه‌های تازه‌ی داستان‌گویی بود. مهم‌ترین اتفاق جشنواره‌ی سی‌وهفتم. بازتاب‌ش را سال آینده در اکران خواهید دید. به‌نظرم از موفق‌ترین سال‌های اخیر سینمای ایران در گیشه. سینمای ایران در سخت‌ترین روزهای خود، زیر فشار باج‌گیران رسانه‌ای از هر سر طیف، دارد کار خودش را می‌کند و پاسخ‌ش را هم از مردم و رسانه‌ای‌هایی که همه‌ی این سال‌ها مستقل کار کرده‌اند، و دور از زنده‌بادها و مرده‌بادها، خواهد گرفت. جهان در همین فضای مجازی کوچک خلاصه نمی‌شود. زندگی واقعی جای دیگری در جریان است.

فیلم جاندار
فرهنگ‌نوشت‌ها, وبلاگ

زیبایی‌شناسی کثافت

اسم‌ش را می‌گذارم «زیبایی‌شناسی کثافت» آن‌چه که دو کارگردان تازه‌نفس #جان_دار هم در بند آن گرفتار شده‌اند. میراث فیلم‌سازان ‎اجتماعی این سال‌ها که فکر می‌کنند هرچه فیلم‌شان در قاب‌های شلخته و دوربین روی دستِ پیِ بازیگر و گریم و لباس چرک اتفاق بیفتد بیش‌تر نبض اجتماع دست‌شان است.
آدم‌ها در فلاکت می‌افتند، هم را می‌درند، بی‌رحم‌ند و از هیچ کار حیوانی فروگذار نمی‌کنند تا تماشاگر و منتقد مضمون‌گرا و فستیوال‌ها برای فیلم هورا بکشند. با امثال #جان_دار، ارزش #آستیگمات یا #متری_شش_و_نیم معلوم می‌شود که دوربین‌شان درون فقر می‌رود ولی اهمیت سینما فراموش نمی‌شود.

فیلم غلامرضا تختی
یادداشت‌های مطبوعاتی

در حمایت از یک سینمای جاه‌طلب

سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صبا/ ۱۷بهمن ۱۳۹۷

 

سینما فوتبال نیست. محل برد و باخت نیست. دلیلی ندارد زمانی که فیلم‌های مهم و خوب اکران می‌شوند نام‌شان را در فهرست برنده و بازنده بگذاریم. در این سال‌ها بسیار نوشته‌ام که فیلم خوب داریم و فیلم بد. زمانی که فیلم‌های خوب به تعداد می‌رسند دلیلی ندارد که آن‌ها را در ترازوی مقایسه بگذاریم و فکر کنیم فقط می‌توان چند فیلم خوب داشت و باقی را با برچسب‌های مختلف کنار گذاشت. اتفاقی که در جشنواره فیلم فجر سی و هفتم افتاده، همان اتفاقی‌ست که ۴ جشنواره پیش‌تر هم شاهد آن بودیم. بیش از ده فیلم مهم در جشنواره اکران شد و اکران سینمایی موفقی را هم برای سال بعد رقم زد. فیلم‌های جشنواره فجر امسال در ژانرهای مختلف و در شکل‌های روایی مختلف، پتانسیل این را دارند که اکران سال آینده سینمای ایران را رونق بدهند. این توان را دارند تا با طیف‌های مختلف مخاطب ارتباط برقرار کنند. فیلم‌های مهمی هستند که می‌توانند سینمای سال ۹۸ را بدل به یک سکوی پرتاب برای آینده‌ی سینمای ایران کنند. این اما چیزی نیست که دوستان منتقد و نویسنده‌ی ما چندان متوجه‌اش باشند. فکر می‌کنند مثل هر سال دیگری باید شروع به زدن تعدادی فیلم و بالا بردن تعداد دیگری فیلم بکنند چون جشنواره محل رقابت است. چون باید برنده و بازنده داشته باشد. چنین نگاهی از اساس غلط است. این سینمای ایران است و خوب و بدش برای همه‌ی ماست. این سینمایی است که چه در تکنیک و چه در فرم و چه در محتوا تلاش می‌کند گام‌های بلندی بردارد. یک سینمای پر از جاه‌طلبی و بلندپروازی. سینمایی که سالیان سال آرزوش را داشتیم. کاش به جای عیب‌جویی، به جای بهانه‌تراشی، به جای برخوردهای تند و تیز، کنار این سینما بایستیم و به آن ببالیم. در تمام این دو دهه حضور فعال در جشنواره، امسال بیش‌تر از هر سال دیگری، به آینده‌ی سینمای ایران خوش‌بینم. به فیلم‌سازان تازه‌نفسی که می‌خواهند کار دیگری کنند… راه دیگری روند…
کاش کنارشان بایستیم، نه مقابل‌شان.

فیلم ۲۳ نفر
فرهنگ‌نوشت‌ها, وبلاگ

آدرس غلط سینمای اصول‌گرایانه

استقبال این سال‌ها از ایستاده در غبار، تنگه ابوقریب یا ماجرای نیمروز حاصل علاقه‌مندی مخاطب به سینمای دهه‌های گذشته نبود؛ محصول شکل‌های تازه‌ی روایت و دیدن آن‌چیزی بود که پیش‌تر یا امکان گفتن‌ش وجود نداشت، یا توان ساختن‌ش.

دو فیلمی که امروز دیدم، «دیدن این فیلم جرم است» و «۲۳نفر»، حاصل آدرس غلط‌ند. این تصور که هرچه در حوزه‌ی سینمای سیاسی یا جنگ بسازی، دوباره خریدار پیدا کرده. نه رفقا. اشتباه شنیده‌اید. با جنس بنجل و رونویسی از سینمای دهه‌ی شصت و هفتاد نمی‌توانید مخاطب از دست رفته را برگردانید. زمانه‌ی جدید، بلدی زبان زمانه را می‌خواهد. «سینما» مهم است، نه شعار. خلاقیت فیلم‌ساز مهم است، نه استفاده از عوامل اثرش و پولی که وسط می‌گذارید تا جنس کپی بسازید.

درخونگاه
فرهنگ‌نوشت‌ها, وبلاگ

درخونگاه: سینمای سیاوش اسعدی

درخونگاه فیلم اجراست. فیلم کارگردانی. فیلم ساختن فضاها و کنترل استادانه بر آن‌ها. فیلم حرکت‌های مدام در فضاهای تنگ و بسته، بی‌آن‌که بفهمی چه اندازه زمان دارد در یک لوکیشن محدود می‌گذرد.
سیاوش اسعدی به گواه دو فیلم قبلی و این آخری کارگردان است. مُهر دارد. سینمای خودش را. در این دو دهه، کم پیش آمده در سومین فیلم یک نفر، بنویسم سینمای فلانی. درباره‌ی او به شهامت می‌نویسم «سینمای سیاوش اسعدی».
درخونگاه «سینما»ست. شبیه فیلم‌هایی که ما را عاشق سینما کرد. خون‌دار و گرم. امین حیایی‌اش شمایل یک ضدقهرمان دوست‌داشتنی‌ست. فیلمی‌ست که هنوز به قهرمان احترام دارد. از آن فیلم‌ها که این روزهای واقع‌گرایی و تلخی و مستندنمایی، کم‌تر شبیه‌اش ساخته می‌شود.

استن لی
یادداشت‌های مطبوعاتی

ابرقهرمان خودش بود

به یاد استن لی در ستون هفته‌گی اعتماد: در شهر خبری هست!

 

بچه‌ی یک خانواده‌ی پناهنده از اروپای شرقی، در آمریکای پیش از جنگ دوم جهانی، هرکاری کرد که به عشقش برسد؛ به داستان‌گفتن، آن‌گونه که خودش را خوش‌حال می‌کرد. کنترلچی سینما شد، متن تبلیغاتی نوشت، آگهی ترحیم هم؛ تا به تایملی رسید. به انتشاراتی نخستین سال‌های رونق کامیک‌بوک‌ها. نوزده ساله بود که ویراستار کتاب‌های فانتزی قهرمانانه شد و کاپیتان امریکا پیش چشمش جان گرفت. مظهر قدرت ملی کشورش برابر نازیسم که داشت جهان را می‌گرفت. او هم بود که نخستین‌بار سپر کاپیتان را سمت دشمنانش پرتاب کرد تا سپر فقط یک وسیله‌ی دفاعی نباشد؛ اما این‌ها کافی نبود. او می‌خواست ابرقهرمان‌های خودش را بسازد. مشاهده ادامه مطلب →

یادداشت‌های مطبوعاتی

به‌ایست بر سر اصول

ستون هفته‌گی‌ام در اعتماد: در شهر خبری هست!

 

هزار بار هم که قصه به این‌جا برسد، که مرد زخم‌خورده و خونین خودش را به ته دالان بکشد، که آن زن دیگر که دلیل روز اول رفتن بوده، بخواهد برای بخشیده‌شدن مرد را از بند برهاند، باز برای لحظه‌ی دیدار مُرده و زنده‌ی مرد و زنی که در طول یک قصه باورشان کرده‌ایم و فهمیده‌ایم دلیل هم شده‌اند برای ادامه، من یکی دست‌ودل‌م می‌لرزد. حال‌م عوض می‌شود. داغدار می‌شوم.

نوآرها و نئونوآرها این‌گونه‌اند. داستان مردانی به ته خط رسیده که با شتاب رو به تباهی حرکت می‌کنند. نه این‌که نخواهند زندگی کنند. اتفاقن سر قصه لحظه‌ی رهایی دوباره‌شان از زندان است. لحظه‌ی رسیدن دوباره‌شان به خانه. وقت ماندن و ساکن‌شدن. اما زمانه این را نمی‌خواهد. پیشنهادی از راه می‌رسد، یا دلیل دوباره‌ای برای بازگشت به آن سرنوشت محتوم. به آن زندگی تعریف‌شده‌ای که فرا می‌خواندش. این وسط همیشه زنی هم هست. در کتاب‌های آکادمیک نوشته «پنجره‌ای به سوی مرگ». گاه خودخواسته مرد را به سمت مرگ هل می‌دهد و گاه ناخواسته دلیل حرکت می‌شود؛ و مقصود. عشق بی‌حدِ دریغ‌شده‌ی سالیان. همان آغوش بی‌دغدغه‌ی وعده‌داده‌شده.

آخرین این قصه‌ها «گالوِستون» بود. محصول همین روزها. داستان آدم‌کش رو به مرگی که در یک دام، نجات‌بخش دختر جوانی هم می‌شود و بعد دختر رفته‌رفته می‌شود تمام دلیل مرد برای کش‌دادن روزهای منتهی به پایان‌ش. از خودش و او فرار می‌کند و دائم در این فرار به دختر نزدیک‌تر می‌شود. می‌فهمد می‌تواند به زندگی ازدست‌رفته‌اش معنایی دهد. مأمنی باشد. پناهی. پناهگاهی.

پیش‌تر این را نوشته بودم. از پس سال‌ها به وضوح دریافته‌ام داستانی مرا با خودش می‌برد که شخصیت در آن به قصه ارجح است. «درباره‌ی چه کسی بودن»، برای من همیشه مهم‌تر از «چه اتفاقی در پیش است؟» بوده. شخصیت‌های محبوب من آدم‌هایی هستند که زمانه‌شان آن‌ها را نمی‌فهمد. یا از گذشته می‌آیند و یا در آینده زندگی می‌کنند. هرچه هست، سقف حال برای آن‌ها کوتاه است. یا دیده‌اند چه از زندگی می‌خواهند، یا برای بعد رؤیایی دارند. آدم‌هایی که زمانه سبب می‌شود در خود فرو بریزند اما – فرقی نمی‌کند که مردانه یا زنانه – می‌ایستند و سعی می‌کنند شکل خودشان، روی اصولی که یاد گرفته‌اند، زندگی کنند. طلب‌کار جامعه نیستند. فقط می‌خواهند کسی پا روی دم‌شان نگذارد. آدم‌های «از دست دادن» و «نرسیدن» هستند. آدم‌های «فریاد» نیستند. این در خود فرو ریختن، این ایستادن بر سر اصول، اصلی‌ترین چیزی است که هنوز هم برای من، یک داستان را از خیل نمونه‌‌های مشابه جدا می‌کند. یگانه می‌کند.

این‌ها را نوشتم شاید که در ستایش اصول‌گرایی؛ اگر واژه‌ها را از معنا تهی نکرده بودیم.

 

 

[درباره‌ی خود فیلم گالوِستون در راهنمای فیلم مفصل‌تر نوشته‌ام.]

گفت‌وگوها

گفت‌وگوی خسرو نقیبی و مهدی کرم‌پور درباره سوفی و دیوانه | همه فقط بلدند در شبکه‌های اجتماعی غر بزنند

خبر آنلاین: فیلم سینمایی «سوفی و دیوانه» پنجمین ساخته مهدی ‌کرم‌پور این روزها در حالی روی پرده سینماهاست که کارگردانش از ابتدای اکران درخواست اکران نیم‌بهای فیلمش را در سینماها داشت، او می‌گوید نسبت به مسائل اجتماعی بی‌تفاوت نیست و این اقدام را هم در همین راستا عملی کرده است.

نژلا پیکانیان: مهدی‌ کرم‌پور کارگردان کم‌کاری است، خودش هم به این مساله واقف است و روندی که در فیلمسازی پیش گرفته را ویژگی کاری و حرفه‌ای‌اش می داند. این کارگردان سینما و تلویزیون سال 95 پنجمین فیلم کارنامه‌اش را کارگردانی کرد، فیلمی که پس از کش و قوس‌های فراوان که البته دیگر آثار این فیلمساز هم از آنها در امان نبوده بعد از دو سال رنگ پرده را به خود دید.

«سوفی و دیوانه» جدیدترین ساخته کرم‌پور اما موافق و مخالف صفر و صد دارد، آنهایی که با فضای خاص فیلم و مفاهیم نهفته آن ارتباط برقرار می‌کنند و گروهی که از اساس با آن مخالف‌اند. به بهانه اکران این فیلم در سینماها از مهدی کرم‌پور و خسرو نقیبی، فیلمنامه‌نویس و منتقد که همکاری‌های مشترکی نیز با کرم‌پور در مقام فیلمنامه‌نویس داشته دعوت کردیم تا درباره این فیلم بیشتر حرف بزنیم.

مشاهده ادامه مطلب →

عکس از محمد طلایی
اخبار

توسط خسرو نقیبی مدیر فرهنگی ستاد سپهری انجام گرفت: رونمایی از جزئیات پروژه «من سهراب سپهری»

رونمایی از گنجینه ۹۰ اثر درباره سهراب سپهری در نودمین سالروز تولد شاعر و نقاش پرآوازه

با حضور چهره‌های بزرگ فرهنگی ایران و با آثاری از على اكبر صادقى، منوچهر معتبر، محمد احصايى، غلامحسين نامى، حسين محجوبى، منوچهر نيازى، عين‌الدين صادق‌زاده، يعقوب امامه‌پيچ، مهرداد محبعلى، ايرج شافعى، كامبيز درمبخش و … در موزه دی‌دی

 

در سالروز ۹۰سالگی سهراب سپهری در موزه دی‌دی از ۹۰ اثر نقاشان، عکاسان و هنرمندان عرصه تجسمی درباره شاعر و نقاش بلندآوازه ایرانی رونمایی شد. نمایشگاهی که در آن آثاری از على اكبر صادقى، منوچهر معتبر، محمد احصايى، غلامحسين نامى، حسين محجوبى، منوچهر نيازى، عين‌الدين صادق‌زاده، يعقوب امامه‌پيچ، مهرداد محبعلى، ايرج شافعى، كامبيز درم‌بخش، کریم امامی، بهرام دبیری، آیدین آغداشلو، احمد عالی، بزرگمهر حسین‌پور، حسن روح‌الامینی، محمدعلی سجادی، شادی قدیریان، سعید نقاشیان، کوشا موسوی و … به چشم می‌خورد.

به گزارش روابط‌عمومی ستاد بزرگداشت سهراب سپهری، در این مراسم که در آن چهره‌هایی چون پرویز تناولی، گلی امامی، منوچهر نیازی، پوری بنایی، آریا عظیمی‌نژاد، خانواده سهراب سپهری و اعضای ستاد مرکزی و شورای علمی بزرگداشت سهراب سپهری حضور داشتند، هم‌چنین از تندیس مومی سپهری در سبک هایپررئال اثر حمید کنگرانی که در ابعاد واقعی او ساخته شده رونمایی و هم‌چنین مجموعه بزرگ «من سهراب سپهری» که شامل چندین مستند، آلبوم موسیقی و کتاب نیز هست معرفی شد.

مشاهده ادامه مطلب →